فرمود كه : « اين شخص را كه به اسيرى بسته و با خويش رديف گردانيده پياده بر اين بلندى مىتواند آمد چه گنجايش مركب رنجانيدن دارد » ؟ و اشاره به قتلش فرمود .
آن شخص چون اين عتاب از پادشاه جهان استماع نمود از مركب به زير آمده جهت سلب وى دست آن مدبر از قيد اطلاق داده درع و جوشنى كه پوشيده بود از بدن شومش انتزاع مىفرمود . در اين وقت آن متهوّر بىباك خنجرى چون قطرهء آب از ميان شخصى كه قريب بود كشيده چون سبعى ضارّه متوجّه پادشاه جهان گرديد . تا حضّار مجلس خلدآيين بر قصد وى اطّلاع يافته [ 424 ب ] خود را به پادشاه جهان رسانيد و خواست كه آسيبى بدان مهر سپهر اقبال رساند . امّا پادشاه صاحبقران در آن حالت وقعى دست آن متهوّر بىباك گرفته به طرف وى در غايت سرعت حركت نمود و بدين سرعت از مقامى كه آن خنجر جانگزاى نازل بود دور گرديد . در اين حالت ايستادگان درگاه بارگاه عزّت تيغهاى آخته به سر وقت وى رسيدند و به زلال آن تيغها آن شرر آتش را منطفى گردانيدند . آن مجلس بهشت تزيين بدين جهت از ترتيب افتاده پس از آن بزمى چنان منعقد نگرديد . چون از اين واقعه فارغ گشتند فرمان قضا جريان صادر گرديد كه كسى من بعد اسير به نظر اشرف نياورد و به مجرد انقطاع رأس اكتفا نمايد . ( 278 )
بعد از اين شكست فاحش ، چغالاوغلى در آن شب ديجور خزاين قيصر حمل نموده خيمه و خرگاه و فروش و آلات و ادوات زرّين و سيمين حتّى پيهسوز افروخته به قرار گذاشته راه فرار پيش گرفته همچنان ساير سپاه روم از دهشت و خوف قزلباش خيام و فروش و امتعهء نفيسه بجا گذاشته روى به وادى فرار نهادند به نوعى كه يكى در انتظار ديگرى توقّف جايز نمىداشت . در آن شب امر نافذ لازم الاتباع به وقوع انجاميد كه احدى از قزلباش و غيره جهت نهب و غارت متوجّه اردوى روميّه نگردند ؛ چه مىتواند بود كه بنا بر مواضعه اين حركت از ايشان به عمل آمده باشد ، نظم :
دم صبح كين آتش آفتاب * زد از مهر آتش به مشكين نقاب
فرو روفت دوران به جاروب مهر * غبار شب از كارگاه سپهر
سپاه فيروزى دستگاه به معسكر روم هجوم آورده از غنايم نقود احمر و ابيض و اجناس و امتعهء نفيسه و فروش و خيام و آلات و اوانى نقره و طلا به تصرّف درآورده همگنان غنى گرديدند و غناى ايشان به مرتبهاى رسيد كه از جنس [ 425 الف ] مأكولات و شكر و قهوه و ظروف چينى و امثال آنها تصرّف نمىنمودند .
روزى ديگر از اين واقعهء محشر مهابت ، پادشاه كامگار با جهان جهان افتخار به دار السّلطنهء تبريز مراجعت نموده بر سرير عدالت متمكّن گرديد و فتحنامهها به اطراف بلاد و امصار ساير و داير گردانيده صلات و نذورات به مستحقان عايد گردانيدند . بر