پادشاه جهاندار بر تيسّر اين فتح نامدار و تأييد اين عطيّه به محامد شكر الهى قيام نموده در قريهء صوفيان در آن شب كه روز محاربه بدان منجر گشته مشاعل خورشيد آثار به مصابيح و شموع مشترى انوار برافراخته مجلسى چون سپهر برين منعقد گردانيد و بر نشاط و سرور اين فتح نامدار بادهء ارغوانى در اقداح زرنگار از دست ساقيان گلرخسار بر نواى اوتار و مزمار ساير و داير داشته به پيمودن راح ريحانى اشتغال نمودند . در هر لحظه از آن شب دلاورى نامدار يكى از مخالفان خاكسار را به كمند استوار بسته به نظر فرخنده اثر پادشاه دادگر مىرسانيدند يا سرى كه در معركهء رزم از بدن محارب خويش انفصال داده بر خاك ساحت حضور [ 424 الف ] موفور السرور مىانداخت . پادشاه دارا رأى بر ابتهاج آن حالت جرعهء فرخافزا تجرّع نموده به قتل مخالفان امر مىفرمود و مبارزان نامى را به اعطاى عطيّات و صلات و زيادتى انعام و ادارات اميدوار مىگردانيد .
179 گفتار در اجابت عين الكمال بعد از اين فتح نامدار كه به آن نهال اقبال رسيده و قضيهء احوال معركهء رزم و فرار چغالاوغلى . « 1 »
در تضاعف اين مجلس آرايى و بادهپيمايى كه زمين و زمان صلاى عيش به مسامع كون و مكان مىرسانيد جهت اجابت عين الكمال آن مجلس شاهى و محفل گرامى مخاطرهاى عظيم به وقوع انجاميد كه نه چشم زمانه را تاب ديدن و نه گوش گيتى را طاقت شنيدن آن باشد . مجملى از اين قضيّهء هايله آن كه : در اثناى اين اسير آوردن و در نظر پادشاه زمان به قتل رسانيدن يكى از مبارزان نامى قزلباش شخصى از اكراد به قيد اسيرى استوار بسته با خويش رديف گردانيده به مشقّت تمام به نظر پادشاه فلك احتشام مىرسانيد ؛ چه مجلس خلدآيين بر موضع عالى واقع بود و هريك از غلامان درگاه كه به اظهار خدمتى كه رسانيده بودند متوجّه آن مكان عالى بودند و از دور مشاهد پادشاه ممالكگشاى بودند . در اين حالت كه آن مبارز نامدار اسير خويش را رديف گردانيده به مشقّت هر چه تمامتر قاصد آن موضع فلك مقام بود آن حالت مشاهد پادشاه جهاندار گشته قريب به ساحت حضور موفور السرور پادشاه جهان از روى عتاب با آن مبارز خطاب
هامش
( 1 ) - ف : اين بخش را ندارد .