تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
كه همواره ملازمت ركاب صفوى انتساب مىنمودند و چنان كه در شب تار ديدهء مار بر يكديگر مىدوختند و در تهوّر و دليرى و شجاعت و ميدان‌دارى به مثابه‌اى كه كسى را بر ايشان غلبه ممكن نبودى و هريك در روز مصاف با صد تن دم از مساوات زدندى ، به عدد آن توپچيان سيصد نفر ارسال [ 422 ب ] داشتند كه نكايت و اذيّت ايشان را از توپچيان كمينگاه بازدارند . آن دليران نامدار بر حسب فرمان داراى روزگار چون حوادث روزگار به سمت آن چهار باغ روان گشته در ساعت جدار محيط آن را چون پيكر و جگر مخالفان مثقوب و ملثم داشتند . آن‌گاه داخل باغ گشته تا زمان اطّلاع بر آن مقدّمه هر كدام آگاه گرديدند به زخم تفنگى به بئس القرار قرار گرفتند . زمره‌اى كه به خارج راه يافته بودند خراسانيان از كمينگاه طريق بر ايشان گرفته از آن جمله جاندارى سر به سلامت نبرد . بعد از اين شكست و قتل دست و دل بقيّهء ايشان از كار مانده رعب بر ايشان طارى گرديد و هراس بىقياس مستولى . همگنان چون جمعى وحشيان مضطرّ به يك‌جا اجتماع ورزيده به تفنگ آتشبار دفع اغيار از خويش مىنمودند . در اين اثنا توپچىباشى روم به زخم تفنگى از قدراندازان خراسان از تك‌وپوى بازمانده آن جماعت چون رمهء بىشبان گرگ زده خويش را از اطراف و جوانب محاط بسيارى از ذباب و أسود و فهود ديده به يك مكان جمع گرديدند . در اين حالت گنجعلى خان با سپاه خويش بر آن خون گرفتگان تاختن برده آن جماعت بنا بر آن كه گفته‌اند ، بيت :
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
در مدافعهء آن حمله به حركت اضطرارى كوشيده به هيئات اجتماعى به آتش دادن تفنگ اشتغال مىنمودند و چند نفر از ملازمان خان را به زخم تفنگ به دار القرار رسانيدند و بقيّه را از خويشتن دور گردانيدند . بعد از مراجعت گنجعلى خان ، نيازخان مقدّم ، كه شمّه‌اى از وصف وى مذكور گرديد ، با هزار سوار نيزه‌گذار هم از خيل مقدم بر آن جماعت تاختن برده در حملهء نخست تفنگى اتفاقى بر مقتل وى رسيده بدان زخم از مركب به خاك بىنيازى قرار گرفت . آن گروه لختى چون ابر ژاله بار غلولهء تفنگ بر اطراف [ 423 الف ] ريخته لحظه‌اى از آن كار نمىآسودند . از حدود و جوانب ايشان خوانين عالىمقدار چون : گنجعلى خان ، اميرگونه خان و ذو الفقار خان احاطهء ايشان نموده به قصد دخول و قتل انتهاز فرصت مىنمودند ، امّا در خلال اين كارزار از ميمنه و ميسرهء پادشاه صاحب اقتدار علىقلى خان شاملوى صاحب ديوان و اللّه قلى بيگ قورچىباشى قاجار با ده هزار سوار نيزه‌گذار بر بادپايان صبارفتار چون امواج بحر اخضر ملبّس به دروع و جواشن به جانب سپاه سفر