آن مقدار كه آن جماعت را از كمينگاه بگذرانيد . آنگاه عطفه عنانى نموده چون بهرام خونآشام كه بعد از استقامت راجع گردد با سه هزار سوار نيزهگذار أسنّه و سيوف به زهر آبدار استوار داده عنان به مركبان برقرفتار سپردند و چون بلاى ناگهانى به هيئات اجتماعى بر بهادران تاختن آوردند . جنود اوزبك نيز در صدمهء آن حمله ثبات قدم ورزيده به شيبهء تير مرگ تأثير آب بر آتش حدّت متحمّلان مىريختند . در اين اثنا يوسف خان از كمينگاه با هزار سوار خونخوار از عقب بهادران رايت جلادت مرتفع گردانيد .
بهادران را در ميان آن دو سپاه كار به اضطرار رسيده ساعتى حركة المذبوحى به عمل آوردند . امّا از دو جانب مبارزان قزلباش با سنانهاى آسمان خراش داخل اوزبكيّه گرديده بهادران روى به واى فرار نهادند . محراب خان و يوسف خان با چهار هزار سوار ، كه تمامى سپاه ماوراءالنهر را كفاف بودند ، چون سيلاب منحدر به تعاقب اشتغال نمودند .
بكتش خان كنار معبر آب راه بر آن جماعت گرفته از اطراف محيط بهادران گرديدند . آن بختبرگشتگان در آن لجّهء خونخوار به هر طرف ميل نمودند سواى كام نهنگ و تيغ خونريز و سنان جانستان مفرّ و مهربانى نمىديدند . سفينهء هريك از آن بحر بلا به ساحل نجات رسيده در نهر خطب غريق گرداب بلا گرديد ، چنانچه از آن مقدار سوار كه به تعاقب عزيمت نموده بودند و هزار سوار كه از قتل ديگران بديشان نپرداخته بودند از آن لجّهء هولناك به مأمن نجات رسيده بودند و بقيّه عرضهء تيغ و سنان جانستان گشته سه هزار سر از ابدان [ 400 ب ] اوزبكيّه انفصال دادند . از گريختگان كثيرى غريق نهر خطب گشته قليلى كه در اجل ايشان تأخيرى بود از آن موج بلاخيز رخت به مأمن نجات كشيدند .
امراى چنداول بر تيسّر اين فتح نامدار مبتهج و مسرور سه هزار سر به رئوس نيزه نصب فرموده مقضى المرام با جهان جهان احتشام به موكب همايون پيوستند . پادشاه جهاندار را خدمات خوانين ثلاثه پسند خاطر اشرف افتاده هريك را به عواطف خسروانه سرافراز گردانيدند . از آن جمله اموال اهالى اندخود به بكتش خان شفقت گشته نوّاب خانى آنچه ممكن الاخذ و النقل بود از آن تصرّف نمود . پس از آن هريك به رخصت پادشاه جهان به ولايت مقطوعهء خويش مراجعت نمودند و پادشاه سليمان جاه در دار السّلطنهء هرات روزى چند بساط انبساط مبسوط داشته پس از آن به مستقرّ دولت مراجعت فرمود .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 757
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٧٥٧