تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
جداول و انهار قلزم پرآشوب محن و بلا متلاطم گرديده در هر ساعت سفينهء حيات مبارزى غريق آن لجّهء خونخوار گشته نهنگ آجال را ايصال ارزاق متواتر گرديد ، نظم :
[ 390 الف ] چو درياى خون شد همه دشت و راغ * جهان چون شب و تيغها چون چراغ
ز آواز اسبان و گرد سپاه * هوا گشت چون روى زنگى سياه
در آن روز هايل مبارزان قزلباش با وجود آن چند مرتبه از صدمات حملات بهادران گريزان گشته به كوه و وادى متفرّق مىگرديدند باز مراجعت نموده داد مردانگى دادند و باقى ميرزا را از عقب سپاه مراجعت فرموده تا قلب سپاه ايشان رسانيدند . مرتبهء ديگر هشت هزار سوار به استمداد باقى ميرزا به سردارى ديگر برادران به مضمار كارزار شتافتند . باز هر دو سلطان چون ابر و باد به يكديگر امتزاج يافته سرداران قزلباش در ردّ و منع بهادران اوزبك به استظهار
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ
« 1 » در كوشش داد مردانگى دادند و دليران اوزبك بر ياد نام و ننگ دامن اجتهاد بر كمر جلادت زده آتش حرب مرتبه‌اى ديگر بالا گرفت . ابروار از دم شمشير پردلان خون باريدن گرفت و از خنجر مردان كارزار اجساد دليران لونهء شنگرف گرفت ، نظم :
ز بس كشته آمد ز هر دو گروه * ز خون خاست دريا و از كشته كوه
نه پيدا بُد از خون تن رزم كوش * كه پولاد پوش است يا لعل پوش
القصّه ، حربى در نهايت صعوبت روى داده چنانچه از طرفين جمعى كثير عرضهء تيغ و تير گرديده بالاخره سپاه فرهاد خان از ستيز و آويز عاجز آمده محاربه كنان به عقب ميل مىنمودند و در انتظار ورود موكب پادشاهى جنگ در گريز اختيار مىكردند و دينم خان بر محاربهء قزلباش دلير گشته اراده داشت كه با جمهور سپاه كه با وى در قلب بودند به تاختن مبادرت نمايد . در اثناى اين اراده بازبهادران اوزبك شخصى گرفته نزد دينم خان رسانيدند و آن شخص خواجه محمّد شفيع وزير فرهاد خان بود كه بعد از آن به وزارت پادشاه ايران معزّز و موقّر گشته به خطاب [ 390 ب ] ميرزاى عالميان سرافراز گرديد ، امّا بعضى روايت نموده‌اند كه در مرتبهء دويّم كه زبان‌گير به خدمت دينم خان آورده بودند خواجهء مذكور بوده . بر هر تقدير چون از احوال جنود پادشاه مظفّرلوا از وى استفسار فرمودند دينم خان را بر ورود ذات ميمنت صفات اعلام داده اشاره به رايت بيضاى صفوى انتماء كه به ذروهء
هامش
( 1 ) - صف / آيهء 13 .