تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
در تضاعف اين آراى محمّد سلطان كه به محافظت و حكومت مشهد مقدّس ارسال داشته بودند مغلوب و مقهور پريشان حال با معدودى چند مراجعت نموده تقرير نمود كه : « پادشاه مظفّرلوا شاه عبّاس با جنود بىاندازه متوجّه تسخير خراسان گشته‌اند و در مشهد مقدّس نزول اجلال فرموده [ 388 ب ] مقدّمهء ايشان فرهاد خان و گنجعلى خان و ذو الفقار خان با سى هزار سوار نيزه‌گذار در ولايت جام خيمه و خرگاه به سپهر برين برافراشته بودند . ما از توجّه آن سپاه غافل چون داخل ولايت جام گرديديم بر ورود و نزول ايشان اطّلاع يافته عنان به سمند مراجعت گذاشتيم . از ايشان گروهى كه مقدّمهء سپاه فرهاد خان بودند به سردارى ذو الفقار خان بر توجّه ما آگاه گشته متعاقب پرداختند . بين الجانبين ستيز و آويز لحظه [ اى ] امتداد يافته چون امداد ايشان دم‌به‌دم مىرسيد و اين ملاحظه داشتيم كه سپاه تمامى بر توجّه ما اطّلاع يابند و كار به طول انجامد ، كه من نيز بيرون نتوانم آمد ، لا علاج فرار از جملهء مغتنمات شمرده تا هرات در هيچ مكان نياسوديم . » بعد از استماع اين اخبار دينم خان را دود كلفت به دماغ تدبير متصاعد گرديده در آن زمان بر قرب وصول رايات عساكر منصوره اطّلاع يافته متزلزل خاطر گرديد و با آن سپاه كه در زير لوايش مجتمع بودند بر محاربهء پادشاه جهانگشاى يكدل گرديد . بدين انديشه پل سالار معسكر گردانيد و در حال افراشتن خيام در آن مقام جمعى را كه به تفحّص سپاه قزلباش ارسال داشته بودند يك نفر از غازيان قزلباش به چنگ آورده نزد وى رسانيدند . از انهاى آن شخص چنان معلوم نمود كه مراكب سپهر مراتب از وجود با جود پادشاه عاقبت محمود مهجور است و فرهاد خان قرامانلو و نوّاب الله‌ويردى خان قوللرآقاسى و گنجعلى خان والى كرمان با سى هزار سوار جهت استخلاص دار السّلطنهء هرات بر مراكب جهانگيرى برآمده‌اند . دينم خان را استماع اين سخن مسرور گردانيده آنگاه آن گرفتاران را مقيّد فرمود . در آن حال اثر مقدّمهء سپاه فيروزى دستگاه قزلباش به رباط پريان پديدار گشته بهادران به تمهيد بساط محاربه پرداختند . امّا كيفيّت توجّه سپاه ستاره جاه پادشاه ممالك‌گشاى [ 389 الف ] بر آن نهج است كه چون پادشاه جم‌جاه از مشهد مقدّس در سرادقات اختفا متوجّه استخلاص دار السّلطنهء هرات گرديد فرهاد خان و ديگر امراى عظام كرام را با سى هزار مقدّمه عساكر فيروزى مآثر رخصت عزيمت ارزانى داشتند و خود به نفس نفيس و ذات ميمنت انيس بر اثر مقدّمه در تتق اختفا بر سمند جهانگشاى برآمده طىّ وادى مىنمودند تا آن كه امراى منقلاى به سردارى ذوالفقارخان در ولايت جام - چنان كه مرقوم قلم بيان گرديد - با محمّد سلطان تلاقى كرده بين الفريقين لحظه‌اى صرصر هيجا اعتلا يافته بالاخره محمّد