ساير ولايات و قورچيان عظام و توپچيان و تفنگچيان خاصّهء شريفه فراخور تيول و ادرارات موازى چهل هزار سوار ديگر تجهيز نموده به موعد معهود در چمن بسطام حاضر آيند .
آنگاه موكب جاه و جلال در زمان حمايت مهيمن متعال از دار السّلطنهء اصفهان مرآت مهر منجوق رايت سپهر آيت ثالث مهر و ماه گردانيد . اركان دولت و اعيان حضرت چون علىقلى خان ثانى شاملوى صاحب رى و شهريار ، مهدى قلى خان شاملوى صاحب ديوان ، اللّه قلى بيگ قورچىباشى قاجار ، شيخ احمد آقاى مير غضب ، ملك بيگ جارچىباشى و متابعان ، محمّد قلى آقاى احناق امير اصطبل و فرمانفرماى كرج كوسندل ميرزا كه در آن عهد در بندگى پادشاه زمان بود و عملهء بيوتات و كارخانجات كه مجموع سى هزار سوار ديگر بودند در ركاب فلكفرساى به ساعتى كه اختران سعد از آن كسب سعادت مىنمودند بر عزيمت يورش خراسان بر مراكب كوه توان روان گرديد . [ 386 الف ] چون چمن بسطام مضرب سرادقات خيام جنود ظفر ورود گرديد و روز بروز از اطراف ممالك سپاه بيكران در ظلّ رايت صفوى آيت اطنبهء خيام به اوتاد عزيمت انتقام مربوط مىگردانيدند تا در اندك زمان ، نظم :
سپاه بحر موج و سيلرفتار * سپاهى ابر سيل و كوه ديدار
سپاهى از شمار اختر افزون * سپاهى از شمار عقد بيرون
در چمن بسطام جمع آمدند .
در تضاعف اين احوال مبشّر اقبال به ايصال مژدهء اعدام حيات عبد المؤمن خان نداى شماتت به مسامع ملك و ملكوت رسانيده منهى قمر مسير مشترى سير بهرام قدرت ناهيد بهجت چون نسيم صبحدم به بوستان درگاه سپهر اشتباه وزيدن گرفت و بر زبان سرود بدين نوا مترنّم گرديده ، لمسودّه ، نظم :
شما بدسگالان تو را در جهان * در انديشه هم نيست نام و نشان
كه كينت چو كس را در انديشه گشت * به نخل حياتش دلش تيشه گشت
خلافت به هر دل كه گيرد قرار * برآيد ز جان آتشش چون چنار
ز اسم تو خاصيّتى شد پديد * كه دشمن نماند چو اسمت شنيد
و كيفيّت اعدام خجسته انجام وى بر اين نهج تقرير نمود كه عبد المؤمن خان بعد از استقلال بر سرير خلافت ماوراءالنهر همگى همّت بر قتل امراى والد خويش مصروف گردانيد و نخست ميرقليباباى كوكلتاش را در مبدأ حال به قتل رسانيد و اعدام بقيّهء امرا در خاطر سياست مآثر رسوخ داده انتهاز فرصت مىنمود .
امراى عبد اللّه خان چون بر ارادهء مقرون به فسادش اطّلاع يافتند مجمعى ساخته با