چنگ آورده بعد از انقضاى چهار ماه به درگاه جهانپناه معاودت نمود . پادشاه بندهنواز چون آثار شهامت و متانت رأى و اجتهاد در قول و فعل بدين جسارت و دليرى از ناصيهاش تفرّس نموده قامت قابليّتش به خلعت سلطنت بياراست و به اعطاى طبل و علم و خيل و حشم سر افتخارش به اكليل سپهر رسانيد [ 384 ب ] و بعد از قتل مصطفى خان والى طبس سركارتون را با مضافات و ملحقّات به اقطاع وى مقرّر داشت و رخصت عزيمت خراسانش ارزانى فرموده چنان مقرّر گرديد كه بعد از توجّه محراب سلطان رايات صفوى آيات نيز بر اثر وى جهت استخلاص خراسان لواى جهانگيرى برافرازد .
محراب سلطان از مى التفات پادشاه زمان سرگردان و مباهى به صوب قلعهء طبس عنان جلادت معطوف داشت . بعد از طىّ مسافت قلعهء مذكور را كه تا آن زمان به تصرّف اوزبكيّه قرار نيافته بود به تصرّف خويش درآورد و در انتزاع محال قريبه ، كه در تصرّف اوزبكيّه بود ، نهايت كوشش مبذول داشته و در تأسيس بناى سلطنت خويش مىكوشيد .
بقيّهء احوال از مساعدت وقت مأمول است - ان شاء اللّه وحده العزير .
169 بسط كلام در انتقال ممالك خراسان به تصرّف اولياى دولت ابدى الاتصال و بيان فوت عبد اللّه خان و عبد المؤمن خان در حال توجّه رايات جلال به خراسان .
پادشاه بىضنّت و عطيهبخش بىمنّت - جلّ جلاله و عمّ نواله - به فيض ازلى و ينابيع مرحمت لميزلى چون حدايق خلافت و جهانبانى و رياض سلطنت و كشورستانى صاحب منزلتى به منطوق
فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى
« 1 » به صفت نضارت و سمت خضرت آراسته و پيراسته خواهد تا ارتقاى جاه و جلال و دوام شوكت و اقبال وى را ذريعهء ترفيهء احوال و وسيلهء حصول امانى و آمال كافهء برايا و عامهء رعايا گرداند هرآينه موجبات انتظام و بواعث انبساط و سرورش بر وجهى مهيّا و به انجاح مقرون گرداند كه بىسابقهء جدّ و جهد و تربيت امور و مواد ابواب فتح و فيروزى و مصابيح بهجت و بهروزى روزگار خجسته آثار و شبستان كام دل نگارش مفتوح و فروزان دارد .
هامش
( 1 ) - طه / آيهء 75 .