تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
مقرّر بود . القصّه پادشاه جهانگشاى بر نهج مذكور ممالك بر خوانين و امرا و غلامان خاصّهء شريفه و سرخيلان هر ديار به اقطاع مقرّر داشته همگنان را بر تجهيز و تهيّهء يورش خراسان مبالغه فرمودند كه يراق و اسبان محاربه مهيّا دارند كه عن‌قريب به انتزاع ممالك خراسان لواى جهانگشايى بدان صوب مرتفع گردانيده دمار از روزگار اوزبكيّه برآوريم . [ 383 الف ] امّا چون مكرّر آثار غدر و نفاق از شاه‌ويردى خان حاكم لر كوچك به ظهور آمده چنان كه به پايهء سرير خلافت مسيرش طلب مىداشتند استنكاف مىورزيدند و به معاذير ناموجّه تمسّك مىجست از اين جهت خاطر اشرف متوجّه تنبيه وى گشته با سپاه نصرت دستگاه عازم دفع اقتدارش گرديدند و غافل ، حوالى منازل و مراتع احشامش فروگرفته به نهب اموال و قتل اتباعش سپاه رزم‌خواه را مرخّص گردانيد . شاه‌ويردى خان نخست توجّه پادشاه جهان را گمان نبرده بر محاربه اقدام نمود و در ثانى الحال چون بر وجود رايات پادشاه عزّت متيقّن گرديد با هفصد سوار نامدار پشت بر معركهء كارزار كرده گريز بر ستيز اختيار فرمود . پادشاه جم‌اقتدار امراى نامدار را تعاقب وى امر فرموده مبالغه نمودند كه بر اثر وى تا غايت مقصدش شتافته بىاخذ و تصرّف وى مراجعت ننمايند . چون كه اكثر متابعانش به سرقت و اذيّت مسلمانان اشتغال مىنمودند دفع و نكايت آن طبقه بر ذمّت همّت لازم دانسته از مصدر سياست قيامت مهابت به قتل و تارج ايل و الوسش فرمان مطاعه به صدور انجاميده گروهى از سپاه رزم‌خواه به شغل قتل و تاراج شتافتند و فوجى از نامداران در ركاب جلادت انتساب نوّاب الله‌ويردى خان بر اثر وى در طىّ مسافت سرعت ورزيدند . سراپردهء اقبال پادشاه صاحب اقبال بعد از وقوع امر به استيصال اقتدار الوار در خرّم‌آباد ، كه از متنزّهات ولايت عراق است ، به سپهر برين برترى گرفته به پيمودن ساغر فرح‌بخش زنگ اندوه از مرآت خاطر همايون مىزدود و در انتظار معاودت سپاه از تعاقب گريختگان عقدهء ملال از رشتهء وقت و حال مىگشود . نوّاب الله‌ويردى خان با غلامان بهرام صولت كيوان ايوان متعاقب شاه‌ويردى خان بر بادپايان برق‌رفتار در سرعت نهايت مبالغه نموده در هيچ مقام يك ساعت قرار و آرام نگرفت به نوعى كه چون شاه‌ويردى خان به قلعه [ اى ] از قلاع توابع و ملحقّات [ 383 ب ] دارالسلام بغداد با معدودى چند داخل گشته از عقب فوجى از نامداران و تيغ‌بندان پادشاه گيتىستان به درب قلعه رسيده به سدّ باب از جنگ آن دليران محفوظ مانده در ابواب ميان ايشان مجادله قوى گشته تا رسيدن سپاه رزم‌خواه محصوران زور آورده باب را به غلوّ مقفول گردانيدند . بعد از آن كه جنود ظفر ورود متعاقب رسيده قلعه را از
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 733 | ميرزا بيگ جنابدى