شير عرين « 1 » گريزان گشته بىملاحظهء ناموس سلطنت روى به وادى فرار نهاد به نوعى كه قبل از اين مذكور گرديد .
168 ذكر وقايع جزئيّه كه تا زمان فتح خراسان به عمل آمده ، چون استيصال دولتيار خان سياه منصور و شاهويردى خان لر كوچك .
پادشاه جهان بعد از استقرار در مستقرّ دولت بنا بر سركشى و تمرّد دولتيار خان كرد سياه منصور چنانچه سبق ذكر يافت ركن الدّولة فرهاد خان را به استيصال نهال سركشى و غرور وى مقرّر فرمود و نوّاب خان بر حسب فرمان واجب الادغان بدان صوب ايلغار برده در ظاهر حصارش كه در قلل جبال شامخه واقع بود خيام سكون برافراشت و چون در مدّت سركشى قلعه خود را به ذخاير متنوّعه و ابطال رجال مشحون گردانيد تسخير آن جز به امتداد زمان و انتقاص ذخاير صورتپذير نبود نوّاب مؤتمن الدّولة نيز از پادشاه جهان به محاصرهء مأمور نبود ، لاجرم چون به ظاهر قلعه نزول نمود دولتيار خان خاطر بر تحصّن قرار داده به خروج مبادرت نمىنمود بىحصول مطلب مراجعت نموده حقيقت به ذروهء عرض رسانيد .
چون همواره بعد از مراجعت نوّاب بهيّة السّلطنة خار وجود آن مدبر به پاىبوس خوشخرام همايون مىخليد از اين جهت پيراستن چمن آن مملكت از خاشاك وجود آن خس پيشنهاد خاطر خطير بوده ، امّا گوهر اين مطلب را در مخزن طبع اشرف نهان داشته در سفتن آن با هيچيك از اعيان مطارحه نمىنمود و بر خلاف جهت مقصد نهضت نموده محافظان بر طريق و شوارع گماشت تا كسى وى را از اين عزيمت آگاه نگرداند . پس بىخبر به طرف مرتع و محلّ سكون وى ايلغار فرموده جميع اموال و مواشى وى در معرض نهب و غارت [ 382 الف ] به باد فنا رفت و خود با متعلقان و اقربا و اعيان ملازمان با متاع جان مجرّد رخت سلامت به قلعه كشيد و رايات جلال به ظاهر قلعه نزول اجلال فرموده ابواب دخول و خروج مسدود گردانيدند . آنگاه به تفقّدات پادشاهانه و نويد عاطفت بيكرانه وى را مستمال گردانيده به وعد و وعيد پيغامهاى جانگداز بگذرانيد و
هامش
( 1 ) - : غرين .