تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
مشعشع سيّد مبارك به مراسم استقبال موكب فلك رتبت مبادرت نمود و چندان مباسطت و مسرّت بر نزول قدوم حضرات فرمود كه عشر آن در مخيّلهء نوّاب اعتماد الدّولة و فرهاد خان موجود نبود . پس از آن انواع خدمات به تقديم رسانيد و از تحف و هدايا به آنچه مقدورش بود فراخور قدر خود و حضرات گذرانيده جهت پادشاه زمان مراكب تازى و تنسوقات سامان داده در افزونى اخلاص و اعتقاد خويش سعى موفور به ظهور رسانيد و در معرض فرمانبرى ولد ارشد خويش سيّد بدر الدّين را به خدمت و بندگى [ 381 الف ] پادشاه سپهر منزلت نصب فرمود كه در آن درگاه عرش اشتباه رخ نياز بر زمين اختصاص سوده بنده‌وار در ملازمت همايون بسربرد . آن‌گاه نوّاب اعتماد الدّولة و ركن الدّولة بعد از تمشيت آن مهام به دار الفضل شيراز معاودت نموده نوّاب خانى يادگار على سلطان را ، كه از اعيان درگاهش به مزيد اختصاص ممتاز بود ، به حكومت شيراز بازداشت و محمّد صالح بيگ نامى را به وزارت نصب فرمود و خواجه محمّد رضاى قزوينى را كه از نتايج عبيد زاكانى بود به نظارت مهمّات فارس تعيين نمود . خواجهء مؤمى اليه به وفور كاردانى در امور ملكى گوى تفرّد از اقران عصر مىربود . حاوى اين اوراق ميرزا بيگ جنابدى در دار العلم شيراز در اوان تحصيل علوم به شرف ملازمت آن جناب مشرّف گشته الحق در سفتن جواهر نظم به الماس طبع سليم از جوهريان بازار معانى گوى تفوّق مىربود . اين رباعى از نتايج طبع وقّاد وى است ، رباعى :
از گرد رخت بنفشه را لب تر شد * بر چهرهء زيباى خَطَت زيور شد
گويند كه ، مِهر ، تيره گردد ز كسوف * خورشيدِ من از كسوف روشن‌تر شد
بالجمله آن جناب را به نظارت تعيين نموده نيك و بد و حلّ و عقد آن ديار به رأى و رؤيت وى منوط گردانيد . پس مقضى المرام آن دو بزرگ سپهر احتشام به درگاه جهان‌پناه عنان كارسازى انعطاف داده به تقبيل ساحت عزّت در تضاعف جاه خويش افزودند . پادشاه جهان را خدمات اعتماد الدّولة و ركن الدّولة پسند خاطر اشرف افتاده مهدى قلى خان شاملو را به منصب حجابت و صاحب ديوانى كه به عرف تركان ايشك آقاسى نامند سرافراز و مباهى گردانيد و بدين دو منصب سر افتخارش از ايوان كيوان بگذرانيد . در تضاعف اين احوال به نوعى كه رقم‌زدهء كلك بيان گرديد [ 381 ب ] عبد المؤمن خان دارالمؤمنين سبزوار را محاصره نمود . پادشاه جهان بر عزم گوشمال و تنبيه وى متوجّه يورش خراسان گرديد و بر مقدّمه فرهاد خان را ارسال گردانيد . عبد المؤمنين خان به مجرّد استماع توجّه رايات جاه و جلال چون صعوه از حملهء شاهين يا روباه از صدمهء