تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
يكديگر را به باد نهب و تاراج مىربودند و متابعان هم را به هرجا كه غافل مىيافتند به قتل مىرسانيدند . اين عداوت ميان آن جماعت قايم بوده تا هنگامى كه بعد از فتح گيلان ركن الدّولة فرهاد خان بر حسب فرمان داراى زمان در چمن لار فيروز كوه بر سر حدّ خراسان اقامت نموده مترصد آن بود كه سپاه عراق به وى پيوسته جهت فسخ خراسان و دفع اوزبكيّه بدان صوب ميل نمايند . در آن وقت سيّد مظفّر از جور و تعدّى الوند ديو و ملك بهمن منزجر گشته جهت دفع و تسلّط اقتدار ايشان به ملازمت فرهاد خان مشرّف گرديد و شمّه‌اى از [ 379 الف ] سهولت تسخير دار المرز و رستمدار در نظر اعتبار نوّاب خانى بيان نموده تعهّد نمود كه به مجرّد عزيمت موكب سپهر اقتدار سراسر مازندران و رستمدار در حيطهء تصرّف ملازمان قرار گيرد . نوّاب خان در ساعت حقيقت توجه سيّد مظفّر و تسهيل دار المرز را معروض پايهء سرير خلافت گردانيده انتزاع آن ممالك را متعهّد گرديد . بر حسب استدعاى وى پادشاه جهان نخست ركن الدّولة فرهاد خان را به تنظيف دار المرز از لوث وجود متمرّدان مأمور گردانيد . نوّاب خانى با آن سپاه كه در ظلّ لوايش بودند در شهور سنهء الف [ 1000 ه / 1591 م . ] متوجّه استخلاص مازندران گشت و سيّد مظفّر در ركاب ظفر انتساب خانى به آمل و سارى مراجعت نموده خدمات پسنديده به ظهور رسانيد . نوّاب فرهاد خان مصلحان نزد الوند ديو و ملك بهمن ارسال داشته به انواع تفقّدات بيكرانه و نويد عاطفت پادشاهانه ايشان را مستمال گردانيد . آن‌گاه به وعد و وعيد پيغامهاى جانگداز بگذرانيد ، شعر :
اگر بشنوى آنچه كردم پيام * تمنّاى قتل تو بر من حرام
عنايت ز كارت ندارم دريغ * ز رفعت رسانم سرت را به ميغ
اگر نشنوى زان پيام گزند * تو را بشنوانم به بانگ بلند
دو شعله ز يك شمع دارم به چنگ * يكى نور صلح و يكى نور جنگ
بود نور صلحم شبستان‌فروز * چنان نار جنگم بود خانه‌سوز
و در آخر استمالت‌نامچه‌اى مذكور گردانيد كه : « اگر چنان كه خيال سركشى در خاطر فاترتان رسوخ يافته به استظهار اين قلل جبال بر مركب غرور طريق نزاع پيمايند اگر مدّت ده سال در ظاهر اين قلاع اقامت بايد ورزيد تا ايشان را شاء ام لا از قلّهء اين جبل در چاه عدم متوارى نسازيم به مكان ديگر نهضت نخواهيم نمود . همان بهتر كه به پاىبوس اشرف كه آرزوى ملوك جهان است مشرّف گشته خود را و آن خون گرفتگان را كه از متابعان شمايند در معرض تلف نياورند . »