اللذّات سپرد و در آن تربت اقدس فردوس رتبت مدفون گرديده از زلال كوثر آن مقام لوث معصيت از جسد مطهّرش زايل گرديد - اللهمّ ارزقنا طريقهم بمحمّد و آله .
بعد از فرار وى ممالك گيلان ، مصرع :
« بىدردسر نيزه و آمد شد پيكان »
به تصرّف اولياى دولت قاهره قرار گرفته متمردان آن ديار به زواياى كسب و كار گريخته اشغال رعيّتى پيشنهاد مهام خويش نمودند .
چون مدّت يك سال گماشتهء پادشاه جهان در آن مملكت به فرمانفرمايى اشتغال نمود در ولايت فومن على بيگ نامى از طالش ، كه سابقا سپهسالار آن مملكت بوده ، جمعى اجامره و اوباش آن ديار از ترك و طالش و ديلم ، جمع آورده در مخالفت پادشاه جهان علمى مىافراشت . اين جسارت در بارگاه سپهر اشتباه به وضوح پيوسته نايرهء غضب اثير لهب جهانگشاى التهاب پذيرفته شيخ احمد آقاى ( 263 ) مير غضب ، كه بنا بر شدّت غيظ و قساوت قلب و بىباكى در اراقت دماء ممتاز بود ، پادشاه جهان وى را به غضب و جلادت گناهكاران منصوب گردانيده وى را به دفع طغيان و فساد آن جماعت مأمور گردانيد .
شيخ احمد آقاى موصوف به صفات كذا ، پيوسته در كرياس گردون اساس ، با پانصد نفر از متعلّقان ، ملبّس به لباسى مخصوص ، كه مختار آن جماعت بود ، اقامت داشتند و همواره منتظر آن بودند كه واجب السياست يا واجب القتلى را از مخاصمان و معاندان دولت روز افزون به انواع عقوبت معذّب دارند . لباس مخصوص و مختار شيخ احمد آقاى مير غضب و متابعانش بر آن نهج بود كه تاجهاى عظيم ضخيم ، معمّم به عمامههاى سرخ بر سر مىگذاشتند و اطراف آن را به انواع پر كلنگ و عقاب آراسته اكثر لباس و اثواب سرخ پوشيدندى و به حلق محاسن و اطلاق مشارب اقدام مىنمودند . زمرهاى ديگر از اين قبيل كه در فرمان ملك بيگ اصفهانى جارچىباشى بسر مىبردند مسمّى به چيگيين ، يعنى گوشت خام خور ، بودند . آن فرقه نيز [ 377 ب ] آلت سياست و غضب بودند كه گناهكاران را از يكديگر مىربودند و بينى و گوش ايشان را به دندان قطع نموده بلع مىفرمودند . همچنين بقيّهء اعضاى ايشان به دندان انفصال داده مىخوردند تا حيات از آن گروه مسلوب مىگشت . اين جماعت نيز لباسى مخصوص داشتند . جهت امتياز بدان طريق كه تاجهاى بىعمامه ضخيم طويل به قدر يك ذرع بر سر مىگذاشتند و اطراف آن را با تاغهاى پر كلنگ و بوم مىآراستند . اكثر اين دو گروه خاص كه به جهت سياست گناهكاران منصوب بودند مردمان قوى هيكل و كريه المنظر و طويلالقامه بودندى ، شعر :
گروهى نه بر صورت آدمى * ز مردم جدا دور از مردمى