تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
در مملكت گيلان در قيد حيات نماند . بر اين نهج آن ولايت از لوث وجود متمرّدان و سركشان پاك گشت . پس از آن ولايت گيلان با ولايت آذربايجان آنچه در تصرّف دولت ابدى بود به اقطاع ركن الدّولة فرهاد خان مقرّر گشته و نوّاب خانى از اين ممالك سپاه بيكران جمع آورده همواره منتظر فرمان مىبود .

167 گفتار در وقايع متفرّقه كه تا زمان تسخير خراسان بعد از فتح مملكت گيلان به وقوع آمده ، از آن جمله بيان فتح مازندران و اطاعت نمودن افشار و الوار كوه‌گيلويه .

با تأييد پادشاه ذو الجلال و نيروى بىزوال خسرو صاحب اقبال ممالك عراق و فارس و كرمان و گيلان [ 378 ب ] و بعضى از مملكت آذربايجان به محروسهء پادشاه جهان قرار گرفت و گلزار اين ممالك از خار وجود متمرّدان و مفسدان پيراسته گرديده احدى را ياراى استقلال نماند ، امّا در حدود و اطراف ممالك جماعتى به حسب ظاهر انقياد گونه‌اى به عمل مىآوردند ليكن در يساق و خدمات پادشاهى راجل بوده و كما ينبغى طريق اطاعت نمىپيمودند . از آن جمله متمرّدان مازندران چون سيّد مظفّر و الوند ديو و ملك بهمن كور و دردان امير وكيل ملك بهمن ، كه از زمان پادشاه ولى شاه طهماسب حسينى - طاب اللّه ثراه - سر از ربقهء اطاعت كشيده كما ينبغى از عهدهء مطالبات ديوانى بيرون نمىآمدند . هريك در ولايتى از آن مملكت قلاع متين عمارت نموده به ذخاير بسيار و آلات بيشمار مشحون مىداشتند . با يكديگر طريق معادات مىپيمودند و قاصد حيات يكديگر بودند . سيّد مظفّر و اخوانش ، كه از نتايج مير عبد الكريم بودند و نسبت به نوّاب همايون قرابت سببى از جانب والدهء ماجده حاصل داشت ، همه‌وقت در آمل و سارى رايت استقلال مىافراشتند و كسى را در آن مملكت سهيم نمىدانستند . الوند ديو و ملك بهمن نيز در رستمدار و هزار جريب و كهستان دار المرز لواى سركشى افراخته قلاع حصين در قلل جبال به ذخاير و آلات حرب مشحون داشتند . پيوسته اين دو سه سردار با يكديگر در مقام نزاع طرفين معادات مىپيمودند و انتهاز فرصت را مترصد بوده اموال و جهات