چو خار و خسك هر طرف نيشتر * ز افعى و عقرب بدانديشتر
وزد بادشان گر به سوى نعل * رود تا به فرسنگ بوى بغل
همه خيلبانان و بازوستون * ز فرهاد در زور بازو فزون
نه در دل ترحّم نه در چشم شرم * زبانشان نگشته به گفتار نرم
( بماند از ايشان ) « 1 » فراوان كسى * به عمرى نگيرد تبى « 2 » را كسى
القصّه شيخ احمد آقاى مير غضب و ملك بيگ جارچىباشى با متابعان موصوف به صفات كذا از مصدر غضب مأمور گشتند كه با دو سه هزار سوار ديگر غير نوع ايشان به ولايت گيلان روند و به مقتضاى طبايع خويش در عقوبت و اعدام سپاهيان گيلان سعى موفور به ظهور رسانند . آن دو سردار چون سباع ضارّه با آن جنود چون كلاب و ذباب به سمت گيلان نهضت فرمودند كه با سپاهيانى كه در آن ديار اقامت داشتند همّت بر اعدام آن جماعت گمارند . على بيگ طالش با جمعى كثير از طوالشه به عقبات سخت و بيشههاى پردرخت تحصّن جسته بر سبيل محاربه و گاهى به رسم شبيخون فتنهانگيزى به عمل مىآوردند ، امّا در خارج بيشه كارى نمىتوانستند نمود .
القصه شيخ احمد آقا و متابعان ، بعد از كوشش بسيار و اقامت در آن ديار به نيروى اقبال بىزوال [ 378 الف ] بر آن جماعت استيلا يافته بر هيچيك از آن قوم ابقا ننمودند .
حتّى اطفال و اناث و شيخ و شاب آن جماعت به تيغ بىدريغ گذرانيده اطفال را همچنان در مهد دوپاره مىنمودند . على بيگ را در آن بيشهها احاطه نموده از عقب روان نمودند تا وى را به چنگ آورده و با متابعانش بدان نهج به قتل رسانيدند كه دو درخت نونهال را كه قريب به يكديگر رسته بودند در آن بيشه پيدا نموده به زور به يكديگر ملصق مىساختند . بر يكى از آن درخت پاى يكى از آن جماعت محكم نموده بر ديگرى ديگر پايش مىبستند . آنگاه دست از آن درختها گشاده تا آن درخت حركت قسرى گذاشته بالطبع به محلّش ميل مىنمود و آن شخص دوپاره گشته همچنان بر فراز درخت از دار معلّق مىبود .
بعد از آن به فرمان پادشاه ايران مدّت يك سال شيخ احمد آقا در آن ديار اقامت ورزيده از گيالنه احيانا اگر شخصى گزلكى يا زهگيرى با خود محافظت نمودى به همان گزلك رشتهء حيات وى به قطع رسانيدى و ابهام ديگرى كه زهگير در آن بودى از مفصل با زهگير جدا ساختى تا از اثر سياست قيامت مهابت وى احدى سواى مزارع و كاسب
هامش
( 1 ) - اصل : ( بمانند از انسان ) .
( 2 ) - كذا فى متن .