تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
نگرديده در اندك زمان فصيل و برج و بارهء [ 362 ب ] قلعه به صدمهء توپ قيامت آشوب انهدام يافته امراى اوزبك به ازدحام به شهر داخل گرديدند . ابو مسلم خان ، والى اسفراين ، در حالت دخول سپاه اوزبك جنگهاى مردانه و كوششهاى رستمانه به عمل آورده با آن مقدار قزلباش كه در تحت فرمانش بودند چند مرتبه آن غلبه و ازدحام را از شهر به خارج رانده چون اراده نمودند كه به سدّ رخنه پردازند باز غلبه ازدحام و صدمهء شيههء سهام اوزبكيّه غالب آمده مانع ايشان مىگرديد . بالاخره چون ارادهء ازلى به افنا و اعدام آن جماعت تعلّق گرفته بود كوشش و اجتهاد ايشان مفيد نمىافتاد و از كثرت تردّد در محاربه و كوشش قوّت و توان از آن دليران مسلوب گشته حرب كنان به درجهء شهادت فايز مىگرديدند . پس از آن شهر به تصرّف اوزبكيّه درآمده رعاياى بيچاره را به قتل عام به اتمام رسانيدند - رضوان اللّه عليهم . بعد از قتل عام بر سبيل نهب و تاراج اموال آن كشتگان ، چنانچه عادت مذمومهء بهادران است ، در طلب دفاين باطن آن شهر را به ظاهر مبدّل گردانيدند . آنگاه به تسخير ديگر قلاع پرداخته موضع سلطان ميدان را معسكر گردانيد و سپاه را جهت نهب و تاراج رخصت انتشار داده بدين نهج روزگار مىگذرانيد . در اين اثناء اثر سپاه فيروزى دستگاه قزلباش ظاهر گشته از صرصر اهتزاز آن طوفان آتشبار تزلزل در بناى ثبات و سكون بهادران افتاده هريك رأيى مىزدند و طريقى مىپيمودند . بعضى از امراى عبد المؤمن خان چون : جوجم قلى ديوانه و شاه محمّد اللّه چوپان ، وى را بر حرب قزلباش ترغيب نموده به عرض وى رسانيدند كه : « مملكت گيرى و جهاندارى بىآن كه بر مخاطرات اقدام نمايند و متحمّل مشقّات گردند تيسير نمىپذيرد . مملكت را نخست به زخم شمشير از منازعان انتزاع بايد نمود و بعد از آن به راحت و عشرت غنود » . گروهى ديگر از امرى عبد اللّه خان بنا بر سفارش و تحذير وى و عاقبت‌انديشى كه بر ايشان ظاهر بود كه اقبال [ 363 الف ] پادشاه صاحب اقبال از آن زاده است كه تيغ‌بندان درگاه سلاطين پناه از توجّه عبد المؤمن خان و محاربهء وى انديشه به خاطر گذرانند بلكه آرزوى خويش در اين مقدّمه منحصر مىدانند ، بنابراين جهات از محاربه و مقاتله سپاه فيروزى دستگاه وى را مانع بودند و رضا نمىدادند كه محاربه نمايد . عبد المؤمن خان را آن مقدار دهشت و خوف بر ضمير استيلا يافته بود كه نه به تحريص و منع كسى بر حرب اقدام مىنمود يا ممنوع مىگشت و نه بر كارى جز فرار اقدام مىتوانست نمود . چون مقدّمهء لشكر فيروزى اثر قزلباش پديدار گرديد بر اوزبكيّه ظاهر نبود كه رايات