تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
اراده لشكر قزلباش به دفع وى متوجّه محاربه‌اش خواهند گرديد و در وى آن استعداد گمان نمىبرد كه از عهدهء مقابله و مكاوحت قزلباش بيرون تواند آمد ، لهذا با جنود ماوراءالنهر متوجّه خراسان گرديد . در آن نهضت انتزاع و تصرّف مرو از نور محمّد خان بن ايلخان به خاطر قرار داده از طريق مرو به خراسان لواى عزيمت برافراشت . قريب به بلدهء مرو نور محمّد خان به استقبال وى مبادرت نموده در ركاب وى باز به مرو مراجعت فرمود و بلدهء مرو را پيشكش‌گويان به وى بازگذاشت ، مصرع :
« چو مرا نيست تو را بخشيدم »
عبد اللّه خان مرو را تصرّف نموده در عوض سرخس و زورآباد را به وى مسلم داشت و در بلده مرو شاه محمّد ميرزاى منقت را به حكومت نصب فرموده [ 362 الف ] آنگاه بر صوب مشهد مقدّس رايت عزيمت مرتفع گردانيده در ولايت قوشخانه به شغل جانور پرانيدن و صيد قشلاق اختيار فرمود . پس سپاه خود را به مدد عبد المؤمن خان به مشهد مقدّس ارسال گردانيده وى را بر محافظت سپاه در امور محاربه مبالغه نمود و از محاربهء جنود قزلباش تحذير و تخويف فرمود . بعد از وصول سپاه وى عبد المؤمن خان بر ازالهء مرو از تصرّف نورم خان اطّلاع يافته قاصدى نزد پدر فرستاد و استدعاى قدوم نور محمّد خان نمود كه در آن نهضت با وى رفيق باشد . غرض از رفاقت وى آن بود كه بنا بر سبق عداوتى كه ميان ايشان قايم بوده وى را در آن سفر نابود و مفقود گرداند . نور محمد خان اين مطلب فهميده از غدر وى ايمن نتوانست بود ، لا جرم پناه به پادشاه سلاطين برده پادشاه جهان را بر اراده و كميّت جنود وى مطّلع گردانيد . در آن وقت رايات جلال در بلدهء فاخرهء اصفهان به ذروهء كيوان توأمان بود . بعد از اطّلاع بر ارادهء فاسدهء عبد المؤمن خان ، فرهاد خان قرامانى را مرتبهء ديگر با سپاهى مستعدّ بر مقدّمه ارسال فرمود و از عقب وى سپاه فراوان ، كه كوه و هامان از حمل آن به ستوه آمدى ، متوجّه خراسان گرديد . امّا عبد المؤمن خان با آن جنود بىاندازه در شهور سنهء تسع و تسعين و تسعمائه [ 999 ه / 1590 م . ] از مشهد مقدّسه ولايت اسفراين داخل گشته نايرهء فساد و طغيان وى در آن ولايت سر به كرهء اثير رسانيد . نخست بلدهء اسفراين را محاصرهء تنگ نموده در انتزاع آن نهايت اجتهاد به عمل آورد . ابو مسلم خان نيز همّت بر مدافعه مصروف داشته از سر حيات خود درگذشت و در حال قاصدى به درگاه جهان‌پناه ارسال گردانيده از آن مجمع اقبال استمداد نمود . پس از آن به قدر توان و كوشش اجتهاد ورزيده بر مدافعه و محاربه اقدام نمود . چون جنود وى نسبت به سپاه اوزبك چون نسبت قطره به عمّان يا سنگريزه به سهلان مىنمود بر كوشش وى فايده‌اى مترتّب