خويش نگردند . ديگر آن جماعت مادّه فساد و صاحب داعيهاند تا ايشان در ميان باشند قرار پادشاهى برقرار نخواهد بود » .
پادشاه جهان پس از استماع اين مقدّمات انجام اين مهام و دفع اين فساد به عهدهء رأى و تدبير مرشد قلى خان نموده دست وى در اين امر قوى داشت . نوّاب خانى چون به سرانجام اين امر مفتخر و مباهى گرديد معتمدان خويش - چون بكتش خان استاجلو و محمود خان صوفيلر و غيرهم - را با سيصد نفر از متهوّران بر يمين و يسار خود برافراشت و بر حسب مواضعه [ 342 الف ] پادشاه جهان را بر سرير جهانبانى متمكّن گردانيده خود عصايى مرقّع به درر و يواقيت گرانمايه به دست گرفت و در پايان سرير اعلى در محاذى پادشاه جهان از پى خدمت بايستاد . جمعى از صوفيه را جابجا و مقام به مقام بازداشت و با ايشان مقرّر داشت كه : « اين جماعت اولاد شيخ صفى - عليه الرحمة - را به قتل رسانيدهاند و پادشاه جمجاه ايشان را بنابراين سياست بيشمار خواهد فرمود . يراق لباس ايشان تعلّق به شما دارد و مىبايد كه در عذاب و عقاب ايشان تأخير جايز نداريد » .
آنگاه يكى از نوّاب را بيرون فرستاده نخست علىقلى بيگاوغلى را طلب داشته كه در پاىبوسى و سجدهء اشرف سبقت جويد . علىقلى خان به درون آمده چون به ساحت كرياس گردون اساس داخل گرديد دهشت و رعب بر وى غالب گشته از فحواى ترتيب مجلس بهشتآيين به قتل خويش متيقّن گرديد ، امّا لا علاج پادشاه جهان را سجده نمود .
پادشاه صاحب اقبال متوجّه وى گشته به حجج و براهين يكيك از گناه بر وى شمردن گرفت . از قتل برادر و ديگر مدعيات قتل بر وى لازم گردانيد . مرشد قلى خان اشاره به صوفيان نموده به جرم قتل شاهزادهء مغفور سلطان حمزه ميرزا در زير لگد صوفيان جسد مرده رنگ وى نوعى گرديد كه صورت جسمى او جسمى به خاك و خون آغشته به نظر ناظران درآمد . آنگاه اسمى خان شاملو را به همين طريق طلب داشته به جزا رسانيدند .
پس يكانيكان از آن جماعت را بر اين نهج به درون طلبيده صوفيان نقش وجود ايشان را از صفحهء حيات محو مىگردانيدند تا يكى از آن جماع بر قتل امرا آگاه گشته خنجرى از ميان بركشيده يك دويى را از بوّاب و چوبداران زخمى ساخت . وى را نيز به ديگران ملحق گردانيدند .
بعد از آن اموال و اثاثهء بيوتات ايشان را با خيمه و خرگاه و اشتران و اصطبل و فروش به ديگر غازيان منقاد عطا فرمودند و مطاياى آمال ايشان را از اموال آن جماعت گرانبار ساختند . پس منادى به سپاه قزلباش كه در خارج قزوين در موكب پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد بودند رسانيدند كه : « امراى غدّار بنا بر اعمال سيّئهء خويش به غضب پادشاه زمان گرفتار گشتند . ساير امرا و سران سپاه و قورچيان و يوزباشيان به همه باب مستمال بوده توجّه خاطر اشرف شامل تربيت خود شناسند و به درگاه جهانپناه مبادرت
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 671
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٦٧١