مؤيّد تخلف ورزيده به پايهء سرير عبّاسى مبادرت نموده بودند و بقيّهء سپاه نيز روز به روز جانب پادشاه جمجاه شاه عبّاس را مرجح دانسته متعاقب متوجّه آن قبلهء اقبال بودند . ( 236 ) بر امراء غدّار ظاهر بود كه اين جماعت اصلا بر محاربه اقدام نخواهند نمود ؛ چه ، از روش روزگار استنباط اين مقدّمه نموده بودند . پس لا علاج در ظاهر قزوين سحاب انديشه متقاطر داشته خاطر بر آن قرار دادند كه به نيّت تلثيم ساحت اقبال شاه عبّاس به شرف دخول آن كعبهء جلال مشرّف گشته اظهار اطاعت نمايند و به هنگام وجدان فرصت مرشد قلى خان را به قتل رسانند و شاه عبّاس را به حيطهء تصرّف درآورده هر كدام از شاهزادگان را كه قابل خلافت دانند به پادشاهى منصوب گردانند .
پس دوازده امير نامدار بر اين انديشهء فساد پيشه موافقت نموده متوجّه درگاه عرش اشتباه گرديدند . در آن وقت از قوّت اقبال پادشاه صاحب اقبال يكى از واقفان آن تدبير سدّهء عرش مرتبهء پادشاه كامگار گرديدند و بر درب دولتخانه ، كه مسمّى به عالىقاپوست ، از بارگير غرور نزول نموده خواستند كه داخل گردند ملك بهمن مازندرانى كه محافظت عالىقاپو به وى متعلّق بود مانع گشته فرمود كه : « ساعتى توقّف نمايند تا حقيقت توجّه شما به پادشاه جهان و مرشد قلى خان عرض نمايم » . امرا لا علاج متوقّف گشته حجاب و بواب نزد مرشد قلى خان رفته ورود آن جماعت را با جلودارى معروض داشتند . مرشد قلى خان نزد ملك بهمن كس فرستاده امر فرمود كه : « امرا را آن مقدار موقوف دارند كه پادشاه جهان به استراحت مشغولاند . چون به حالت يقظه و انتباه ميل نمايند ايشان را طلب خواهند فرمود » . ملك بهمن امرا را به آن جواب توقّف فرمود .
مرشد قلى خان از دروب ديگر [ 341 ب ] كسان به احضار معتمدان و يكجهتان و آنان كه از خراسان در ركاب مهر انتساب پادشاه زمان مرافقت ورزيده بودند ارسال داشته يكانيكان را طلب فرموده و قضيّهء آمدن امرا و مواضعهء ايشان به آن جماعت تقرير نمود . هريك از آن امرا را به يكى از آن معتمدان مؤاخذه فرمودند . پس از آن به خدمت پادشاه جهان شاه عبّاس آمده تقرير نمود كه : « كسانى كه بر قتل برادر غفران دثار و والدهء ماجدهء همايون اقدام نمودهاند اينك باز بر سبيل مكر و فريب آمدهاند كه اين غلام را به قتل آورند . آنگاه پادشاه زمان را تصرّف نموده رأى ايشان بر هريك از شاهزادگان عظام قرار گيرد به پادشاهى نصب فرمايند و ديگران را مكحول داشته به قلاع محبوس دارند » . و كتابتى كه يكى از آن جماعت مشتمل بر مضمون مذكور نوشته و خان را از آن مواضعه آگاهى داده بود به مهر آن شخص به نظر اشرف رسانيد . آنگاه معروض داشت كه : « لايق دولت آن است كه پادشاه جهان ساعتى بر سرير جهانبانى چون آفتاب انور صعود نمايد تا غلامان و دولتخواهان يكانيكان ايشان را به نظر سياست اثر درآورده به انتقام برادر مظلوم پاره پاره گردانند تا من بعد هيچيك مرتكب قتل اولى الامر و ولىنعمت
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 670
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٦٧٠