ابو طالب ميرزا متّفق متوجّه بلدهء قزوين گرديدند .
چون به ظاهر كاشان نزول نمودند ولد محمّد خان تركمان با ايشان اظهار خلاف نموده ابواب شهر مسدود گردانيد . ( 234 ) آن گروه نيز لا علاج از آن محل كوچ كرده چون به ظاهر دارالمؤمنين قم نزول نمودند والى آنجا نيز بنا بر موافقت با پادشاه زمان شاه عبّاس آن جماعت را از دخول مانع آمده به ارسال نزل و علوفه نپرداخت . آن جماعت را با ايشان مجال انتقام بالضّروره از آن مقام نيز طبل رحيل كوفتند . چون به بلدهء ساوه خيام نصب فرمودند امراى غدّار بر تدبير و انديشه كيفيّت دفع سپاه خراسان و رفع اقتدار مرشد قلى خان قرعهء مشورت بر صحايف خواطر يكديگر كشيدند . بعضى از آن جماعت آن چنان [ 340 ب ] موافق طبع مىنمودند كه چون فصل شتا روى نموده در ولايت همدان و ديگر ولايات عراق قشلاق اختيار نمايند و به هنگام استواى نهار و فصل بهار سپاهى ترتيب داده از روى استظهار به دفع ايشان بپردازند .
علىقلى بيگ فتحاوغلى و اسمى خان شاملو و بقيّهء قتلهء شاهزادهء غفران دثار حمزه ميرزا را رأى بر آن قرار گرفت كه همچنان بر جناح استعجال عزيمت بلدهء قزوين را مصمّم دارند تا متابعان عبّاسى استقلال و تمكّنى نيافتهاند در دفع ايشان سعى بليغ بجاى آورند ، و در دفع انديشهء آن طايفه كه رفتن به دار السّلطنهء قزوين را مكروه مىداشتند فرمودند كه :
« ساربانزاده را چه وقع آن است كه در مادهء وى اين مقدار انديشه بايد نمود . چندان كه توقف جايز مىداريد روز به روز شوكت و اقتدار تبعهء مرشد قلى خان از ورود سپاه متفرقه تضاعف مىپذيرد و استظهار ايشان بيشتر مىگردد . »
از ساربانزاده مراد ايشان مرشد قلى خان بوده ؛ چه يكى از آباى وى در زمان پادشاه جليل شاه اسماعيل از رتبهء ساربانى بواسطهء شجاعت و اقدام بر مخاطره به رتبهء ساربانى بواسطهء شجاعت و اقدام بر مخاطره به رتبهء ارجمند امارت فايز گشته بود .
بالاخره خاطر غدر مآثر اسمى خان و علىقلى خان در رفع اقتدار متابعان عباسى بر آن قرار گرفت كه متوجّه دار السّلطنهء قزوين گردند . بر اين نيّت بر مراكب غرور برآمده با جهان جهان شوكت و حشمت متوجّه دار السّلطنهء قزوين گرديدند . ( 235 ) آن سپاه دو فرقه بودند . گروهى پادشاه مؤيّد را پادشاه مىدانستند و اعيان آن قوم محمّد خان تركمان و اولاد او و ديگر امراى تركمان بودند و فرقهء ديگر آنان كه بر قتل شاهزادهء مغفور سلطان حمزه ميرزا اتّفاق نموده بودند و طهماسب ميرزا را صاحب سرير و لوا مىدانستند .
القصّه ، اين سپاه كه سى هزار بودند بر نيّت دفع و رفع متابعان عبّاسى متوجّه بلدهء قزوين گشتند . چون به خارج شهر نزول فرمودند از آن سى هزار سوار زياده از ده هزار مرد در موكب سلطان محمّد اقامت نداشتند ؛ چه ، جوانان قزلباش [ 341 الف ] روز به روز فوج فوج و گروه گروه آنان كه منازل ايشان در بلدهء قزوين و توابع بود از موكب پادشاه
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 669
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٦٦٩