تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
عازم دار السّلطنهء هرات گشت . پادشاه جهان را از دست داده قدرت و قوّت آن كه به جمع سپاهى گران پردازد كه به انتقام و بادافره اين غبن قيام نمايد از خويش مسلوب ديد . [ 337 الف ] ايضا غرور و انانيّتش از آن مانع بود كه اطاعت و انقياد مرشد قلى خان نمايد و جزء وى باشد . نزد وى اين معنى نيز در غايت ظهور و وضوح بود كه مرشد قلى خان چون به سعادت تصرّف پادشاه زمان سر افتخارش ثانى اثنين اكليل سپهر برين گردد بعد از آن تمكّن و استقلال آن به نوعى خواهد بود كه احدى را با وى مجال منازعت و مخالفت نخواهد بود . بنابراين مقدّمات انديشه‌اش بدان متعلق گشت كه رسولى سخن‌دان نزد عبد اللّه خان ، سالار توران ، فرستاده وى را به تطميع مملكت خراسان طلب دارد تا بدين وسيله انتقام اين غبن فاحش از مرشد قلى خان كشيده فىالجمله تداركى به عمل آورده باشد ، غافل از آن كه نخست در اين صدمات حوادث كشتى حيات وى مستغرق لجّهء فنا خواهد گشت و پس از آن به نكال عذاب آخرت جهت تخريب خراسان و قتل سبزوار و مشهد مقدّس و خون چندين مسلمان مؤاخذ خواهد گرديد . از غايت غضب فساد اين معنى به خاطر نگذرانيد . بر وفق ارادهء خويش پير حاجى بيگ مهمان‌دار خويش را نزد سالار توران عبد اللّه خان ارسال داشته معروض گردانيد كه : « اگر ملازمان خان بدين جانب توجه فرمايند هرآينه مملكت خراسان در تحت محروسهء دولت ايشان قرار گرفته كمينه نيز يكى از دولت‌خواهان آن آستان خواهد بود . و چون خراسان به حيطهء تصرّف خاقان جهان قرار گيرد اين دولتخواه ممالك عراق و كرمان را از قزلباش انتزاع نموده در سلك احبّاى تصرّف منتظم خواهد بود و من بعد التيام و امتزاج ما با قزلباش از مقولهء امتناع و جمله محالات خواهد بود » . بعد از اتمام موجبات سفر و تمهيد مقدّمات ايلچى را رخصت ماوراءالنهر داده تحف و هدايا جهت عبد اللّه خان و اركان دولتش ارسال گردانيد . پير حاجى بيگ مكتوب علىقلى خان را به ماوراءالنهر برده به نظر عبد اللّه خان [ 337 ب ] رسانيد . نوّاب خانى اين مراسله استماع نموده از شواهد امارات اقبال خود دانست . پس از آن امرا و اعيان خود را طلب داشته اين كلمات با ايشان تقرير نمود و از آراى ايشان نيز در اين باب استكشاف فرمود . امرا و اركان دولتش چون محمّد باقى و ميرقليباباى كوكلتاش و شاه محمّد ميرزا و جوره آقاسى و غيرهم قاطبة اين واقعه را مستحسن شمرده بر عزيمت خراسان يكدل و يك‌زبان گرديدند . پس از آن به احضار سپاه توران فرمان عبد اللّه خان ساير و داير گشته از اقصاى تركستان و ولايت فرغانه و نواحى سيحون ، جند ، خجنده ، سمرقند ، بخارا ، قراگول ، حصار شادمان ، قندز ، باغلان ، ختلان ، بدخشانات ، جيحون كنار ، بلخ و طخارستان سپاهى بيكران فراهم آورده بر عزيمت
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 663 | ميرزا بيگ جنابدى