تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
پيش قلتين غافل دستها بر روى يكديگر گذاشته به نظر وى درآمد . نظر بر وى فكندن همان و تيغ راندن همان . در يك ساعت پاره پاره شدن همان . همچنان با تيغ كشيده از گرمابه بيرون آمده كسى را قدرت برگرفتن وى نبود . در ساعت نزد وزير مزوّر رفته كيفيّت واقعه بيان گردانيده به گوشه‌اى مختفى گرديد . امّا مرشد قلى خان آن حالت ملاحظه نموده بر مكيدت حسّاد و مخالفان اطّلاع يافته متنبّه گرديد كه قصد وى داشته‌اند و بر آن خلاصى به محامد نگاهدارنده و حفيظ مطلق و شكر واهب المواهب پادشاه بر حقّ پرداخته در حال از حمام بيرون آمد . از كسانى كه در سر گرمابه مقيم بودند استفسار نموده جمله تقرير نمودند كه : « شخصى تند و بىباك با تيغى كشيده از درون گرمابه بيرون آمده بىتأمّل به كوى و بازار داخل گرديد و بر ما معلوم نبود كه چه كس بوده و كى داخل شده . » مرشد قلى خان بعد از خروج لباس پوشيده بر مركب كوه پيكرش سوار گرديده به منزل خود كه در باغ مراد واقع بود توجّه فرمود . چون به منزل خود رسيد در ساعت به احضار متابعان خويش جارچيان جار رسانيده در اندك زمان تمامى سپاهش كه سه هزار نامدار بودند بر درب باغ مراد لواى فرمانبرى برافراشتند . بعد از آن مرشد قلى خان با سران سپاه و اخوان قضيّهء گرمابه تقرير نموده همگنان از دفع چنان حادثه بر ثبات دولت خان متيقّن گرديدند و صلات و صدقات به مستحقّان رسانيده . [ 331 الف ] آن‌گاه به احضار شتران كسان ارسال داشته نداى رحيل به مسامع اقاصى و ادانى رسانيدند . شاهزادهء كامگار شاه عبّاس و خان عالىمقدار و علىقلى خان بر قضيّهء سانحهء مرشد قلى خان اطّلاع يافته از رفتن وى انديشناك گشتند . پس علىقلى خان فردا و وحيدا با كلام اللّه مجيد به خدمت مرشد قلى خان مبادرت نموده چون چشمش بر وى افتاد از مركب به زير آمده فرمود كه : « ملازمان خان را اعتقاد آن است كه اين امر مذموم از مواضعهء اينجانب است . و الحقّ همه‌كس را در اين ظنّ غالب مىافتد » . پس كلام مجيد ربّانى را به دست گرفته آغاز قسم به غلاظ و شداد نمود كه : « از اين موضوع آگاه نيستم و كسى را نفرموده‌ام و آن شخص كه بر اين امر سهمناك اقدام نموده نمىشناسم و به محلّ و مقامش پى نمىبرم . ان شاء اللّه تعالى با ملازمان خان در اين باب تجسّس و تفحّص نموده آن شخص را پيدا كنيم و به شكنجه و تعذيب از وى اين معنى معلوم خواهيم نمود تا بر ملازمان خان برائت ذمّهء فقير و صدق و كذب اين قضيّه ظاهر گردد » . آن‌گاه پنجاه و نيم قسم [ به قرآن ] خورد به غلاظ و شداد و چندان از اين مقوله ياد نمود كه مرشد قلى خان با آن تدبير و انديشهء صايب آن سخنان را حمل بر صدق نموده نسبت با يكديگر اتّحاد و يگانگى به جاى آوردند . مرشد خان چنان پنداشت كه امراى خارج مبحث كه در ديگر