استسعاد يافت . روز به روز ديگر امرا از شاملو و استاجلو در هر مقام و هر ديار كه بودند به موكب همايون پيوسته شش هزار سوار نامدار در ظلّ رايت صفوى آيت عبّاسى لواى يكجهتى مرتفع گردانيدند . آنگاه احكام مطاعه به احضار ديگر امرا ، كه در عرصهء خراسان صاحب تيول بودند ، ارسال داشته در احكام قيد نمودند كه : « هريك از امرا كه بر ديگرى در توجّه به پايهء سرير ابّهت مسير سبقت جويد رتبهاش زياده از آن خواهد بود كه در عقب وى بدين امر پردازد ؛ چه
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
« 1 »
نصّ كلام مجيد ربّانى است و هر كدام در باب متابعت استنكاف و سركشى را نصب العين گرداند قهرمان قهر پادشاهى [ 329 ب ] بر سياست و ياساى ايشان اقدام خواهد نمود كه
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ
« 2 » در شأن منكران راه حقّ وارد گرديده ، من انذر اعذر » .
امرايى كه احكام مطاعه بديشان رسيد بعضى ابا نموده همچنان بر مركب سركشى دوان بودند چون : سليمان خليفهء تركمان والى تون و طبس و سليمان خان والى مشهد مقدّس و درويش محمّد خان روملو حاكم نيشابور كه در جواب به لا و نعم زبان نگشودند و بعضى معروض داشتند كه سواى درگاه جهانپناه پادشاه زمان قبلهاى ديگر نمىدانيم و هر محلّ كه حكم واجب الاتباع صادر گردد به تلثيم ساحت بارگاه متوجّه درگاه سپهر اشتباهيم و آن جماعت چون : بوداق خان چگنى و اولادش قباد خان قاجار والى سبزوار و امير اصلان خان و پيرغيب خان استاجلوى حاكم ترشيز . بالجمله در شهور سبع و ثمانين و تسعمائه [ 987 ه / 1579 م . ] دو خان خاطر بر آن قرار دادند كه امراى متابع را به اقطاعات ايشان رخصت ارزانى دارند تا به تجهيز و يراق سپاه متعلقهء خويش پرداخته سالى ديگر از روى استعداد وافى در ظلّ رايت فلك آيت عبّاسى همّت بر جمعيّت مصروف دارند . بدين عزيمت جملهء امرا را اقطاع و تيول مقرّر داشته رخصت معاودت ارزانى داشتند . بعد دو خان عالىشأن در كرياس گردون اساس اقامت نموده همّت بر تدبير و انديشهء تسخير ممالك و اطاعت امراى مستنكفه گماشتند .
چون مدّتى بر اين و تيره منقضى گرديد علىقلى خان شاملو از متانت رأى و اصابت انديشه و حزم درست و عزم جزم مرشد قلى خان خايف و انديشناك گشته نايرهء رشك و حسد در كانون باطنش التهاب پذيرفت و به مصداق لا يجتمع فحلان فى شول و لا سيفان فى غمد دفع وى را در ضمير با تدبير مخمّر گردانيد . بر طبق اين اراده با وزير خويش
هامش
( 1 ) - واقعه / آيهء 10 و 11 .
( 2 ) - بقره / آيه 257 .