خواجه افضل قمى به اظهار مكنون [ 330 الف ] خاطر زبان گشوده گفت ، شعر :
بر آن زهر طينت ندارم اميد * كه بر مار افعى كه كرد اعتميد
نيم ايمن از فكر او يك زمان * نمىدارم از وى اميد امان
جفا دارم از خار خارش بسى * چرا خار در پا گذارد كسى
ببرم از آن پيش دستى ز بند * كزان در گريبانم آيد گزند
بدانديش و بدخواه خود داندم * بگيرانمش تا نگيراندم
به قصدش گرم سعى سستى كند * مبادا كه او پيشدستى كند
و بنا بر آن كه آن دو خان عالىشأن با يكديگر به غلاظ و شداد و هم سوگند بودند ، علىقلى خان با وزير خويش خواجه افضل قرار داد كه در دفع مرشد قلى خان به آنچه تدبيرش تقاضا كند سعى نموده در تمهيد مقدّمات موقوف عليه با وى از مطارحه و مواضعه و تعيين شخص قاتل و مقتل و غيرها اصلا زبان نگشايد تا اگر احيانا تير تدبير آن جماعت بر هدف مقصود خطا آيد تواند از خود به تلحيه رفع اشتباه اين مقدّمه نمايد . با خواجه افضل وزير اين مواضعهء خاطر قرار داده با مرشد قلى خان ظاهرا در غايت اتّحاد و و داد اختلاطى مسلوك مىداشت .
امّا خواجه افضل در اين انديشه شبها به روز و روزها به شب رسانيده بالاخره رأى وى بر آن قرار گرفت كه شخصى متهوّر سفّاك بىباك از شاملوان پيدا نموده وى را به مواعيد عواطف خان مستظهر و اميدوار گردانيد و رقمى مشتمل بر امارت به وى داد كه هرگاه مرشد قلى خان را به قتل رساند بر وجهى كه تقاضا كند اميرى از امراى پادشاه زمان باشد و آن رقم را متعهّد گرديد كه به مهر مهر آثار و خاتم علىقلى خان و مهر خويش مسجّل دارد .
آن متهوّر بىباك به اميد امارت و وعدهء اعطاى خواجه افضل تعهّد قتل مرشد قلى خان نموده انتهاز فرصت مىجست تا روزى از روزها خان صادق النّية از درگاه عرش اشتباه مراجعت نموده عزم گرمابه نمود . آن شخص بر آن عزيمت اطّلاع يافته تفتيش حاصل گرديد كه در آن روز رفتن حمام به عمل خواهد آمد . قبل از آن كه [ 330 ب ] خان به گرمابه درون رود داخل گرمابه شده در خانهاى كه جهت نوره كشيدن موضوع است مختفى گرديد . نوّاب خانى از اين مقدّمه غافل به درون گرمابه داخل گشته بىتأمّل به درون قلّتين رفت . از نوادر اتّفاق آن كه خان را دلّاكى بود مخصوص كه در عظم جثّه و لون بشره مشابهتى تمام به وى داشت و آن خون گرفته آن روز از عقب خان داخل گرمابه گشته در انتظار خروج خان در پيش قلتين ايستاده منتظر مىبود كه در اين وقت آن متهوّر بىبياك چون حوادث نازله از نوره خانه با تيغى چون برق لامع به درون آمد . آن بىگناه در