مصابيح افروخته به ايقاد آتش و بزم آرايى مبادرت نمودند و چون پيشكاران به درون خرگاه عرش اشتباه قدم گذاشتند پيكر نازنين آن سرو چمن خلافت را در وسادهء ناز چون شاخ ارغوان غرقه به خون مشاهده نموده فغان واويلا و شيون وا مصيبتا به ذروهء سپهر كبود رسانيدند . بعد يكانيكان جامه بر تن دران و مويهكنان به درگاه پادشاه مؤيّد روان گشتند و قتل ناگاه شاهزاده معروض داشتند . ( 227 )
بر اثر اين شيون از اطراف موكب همايون فوج فوج و گروه گروه روى به درگاه سپهر اشتباه آوردند و اندك اندك آشوب [ 327 ب ] محشر و غلغله فزع اكبر به مسامع عليّين و مجامع كرّوبين رسيده پردهنشينان تتق عصمت و عزّت بدن نازپرورده و تن نازنين شهزاده را چون گل غرقه به خون از سرير عزّت بر تخت تعزيت و ماتم كشيده مويهاى عنبرين پريشان ساخته نوحه و زارى درگرفتند . امراى روسياه كه بر قصد ولىنعمت اقدام نموده بودند حاضر گشتند و جملگى با تاجهاى بىعمامه و گريبانهاى پاره پاره بيشتر از ديگران در فغان و اضطراب كوشيدند و در طلب و تجسّس آن حرامزاده غايت جدّ و اجتهاد مىنمودند . آنگاه به آيين تعزيه و مصيبت چندگاه به آيين فغان و زارى و گريه و بىقرارى جملهء اردو نياسودند . پس از آن نعش مغفرتبخش شاهزاده مظلوم در اديم گرفته به سدر و كافور گرفتند و نداى رحيل به مسامع اقاصى و ادانى اردوى كيهانپوى رسانيدند . پادشاه جهان شاه سلطان محمّد بر اين واقعهء هايله عريان و مويان گشته پرده نشينان تتق عصمت نيز به آيين ماتم و فغان و ناله درگرفتند . آنگاه خيول و جمال سراسر در جامههاى كبود مستور داشته بدين طريق طىّ مسافت برگرفتند . از سپردن راه بىخبر بودند تا كنار آب ارس مضرب سرادقات عزّت گرديد .
امّا آن حرامزاده غدّار پس از اقدام بر چنين كار نزد معشوق محنت آثار خويش رفته آن نامراد غدّار وى را مستور مىداشت تا كنار آب ارس مضرب سرادقات ماتم گرديد .
امراى شوم بددل چون از شغل تعزيت فراغت حاصل نمودند در مقام دفع وى آمده قبل از آن كه كسى وى را ببيند و از او استفسار اين مقدّمه نمايند آن كافر نعمت حرامزاده به يكدو كس از معتمدان خويش سپرده تا به محلّى دور برده در شب ديجور به قتل رسانند و بعد از آن مقصود مفقودالاثرش سازند . بر حسب فرمان [ 328 الف ] آن مخزول دل دون را نيمشب بسته روان گشتند . چون مقدارى مسافت طىّ نمودند نيستانى مشهود ايشان گرديد . بدان نيستان رخت كشيدند و به طمع لباسش كه از لباس ايشان انفس بود دست و پايش گشوده از لباسش عريان ساختند . در حالت لباس كندن صرّه زر سرخ و پارهاى از جواهر گرانبها از ميانش ظاهر گرديده صرّهء جواهر را تصرّف نمودند و هر كدام يكدو تيغ از روى اضطرار و شعف زر بر وى زدند و همچنان نيم كار گذاشته تمامى كارش حواله
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 648
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٦٤٨