دار السّلطنهء قزوين جمعيّتى بيشمار روى داده آنگاه به تشييد مبانى پادشاهى طهماسب ميرزا و انهدام اساس اقتدار حمزه ميرزا ساعى گشته نداى خروج به مسامع ساكنان منطقة البروج رسانيدند . ( 222 )
اين اخبار در دار السّلطنهء تبريز به مسامع جلال شاهزاده مظفّرلوا سلطان حمزه ميرزا رسيده بر اتّفاق امراى تركمان و تكلو مطّلع گرديد . پس با امرايى كه در قتل امير خان ساعى بودند در ظلّ رايت سپهر آيت مقيم قرعهء مشورت بر صحايف انديشه كشيدند .
رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه قبل از آن كه فساد اين سوء مزاج به ساير اعضاى ممالك سرايت كند در ردع مواليد كوشيده نگذارند كه اثر فسادش به مواد صالحهء « 1 » مملكت رسد . بر طبق اين اراده در شهور اثنى و تسعين و تسعمائه [ 992 ه / 1584 م . ] از دار السّلطنهء تبريز كوچ كرده به سمت قزوين رايت شهامت برافراشتند و مملكت آذربايجان را به تصرّف روميّه گذاشته دفع مخالفان موافق را اهمّ دانستند . با امراى شجاعت انتماء چون علىقلى خان بيگاوغلى ، اسمى خان شاملو ( شاهقلى سلطان پيادهاوغلى ) « 2 » و غيره قريب به دوازده هزار سوار نيزهگذار ، كه لبّ لباب سپاه فيروزى دستگاه بودند ، انتخاب نموده همگنان را به مواهب مناسب ارجمند و اقطاعات سودمند اميدوار [ 322 ب ] گردانيد . پس با آن دليران نامدار بر مقدّمه ايلغار نموده موكب همايون را به وجود با جود پادشاه مؤيّد شاه سلطان محمّد بازگذاشت كه از عقب بر اثر مقدّمه طىّ مسافت مىنموده باشند و خاطر امراى عظام كه از كميّت و كثرت مخالفان انديشناك بودند به سخنان حكمتآميز تسلّى داده فرمود كه :
« اين قوم اگرچه به عدد از شما افزونند امّا رمهء بىشباناند و غلامان از خواجه گريزان .
إن شاء اللّه تعالى به توفيق ايزد متعال و به نيروى كرامت دودمان صفوى اقبال به مجرّد توجّه به جانب ايشان تزلزل در بناى سكون و قرار خواهد گرفت ، نظم :
نخورده غزالى كه سيلى شير * كند جلوه در صيدگاهش دلير
نديده تذروى كه چنگال باز * خرامد سوى آشيانش به ناز
امراى نامدار و سران سپاه جلادت شعار از دل دادن شاهزادهء كامكار به فتح و فيروزى متيقّن گشته چون عقابان تيزپر با جناحين هماى اثر به صيد خيل مرغابيان پرواز نمودند .
امراى تركمان و تكلو نيز بر توجّه شاهزادهء عالميان اطّلاع يافته از دار السّلطنهء قزوين در ظلّ رايت طهماسب ميرزا به عزم محاربهء شاهزاده مظفّرلوا سلطان حمزه ميرزا به
هامش
( 1 ) - م : سانحه .
( 2 ) - م ، د : ندارد .