والاگهر مرافق بودند همچنان از عقب آن مهر سپهر دلاورى به صدمات حملات متعاقب فوج فوج از آن گروه را كارسازى نموده كار بر مخالفان تنگ گرفتند . جمعى كثير را قتيل و دستگير گردانيده بقيّة السيف هر كدام را توفيق سوارى دست داده روى به گريز نهادند و همچنان خيام و فروش و احمال و اثقال گذاشته فرار بر قرار اختيار نموده حيات را غنيمت شماردند ، شعر :
ز شيران گريزان شدند آهوان * ز تن تاب رفته ز بازو توان
رميدند آن وحشيان دلير * چو نخجير و آهو ز ميدان شير
صف آن گرازان گريزان شده * ز هم كوه البرز ريزان شده
( يكى جامه افگند تا جان برد * كلاه آن ز سر تا سر آسان برد )
« 1 »
سراسيمه آن قوم سركش همه * فرورفته در آب و آتش همه
به صد حيله شهزادهء بىسپاه * برون رفت از آن سهمگين رزمگاه
شاهزادهء مظفّرلوا حمزه ميرزا بر تيسير اين فتح نامدار به محامد شكر الهى پرداخته در معسكر مخالفان نزول اجلال فرمود . سواى كسانى كه در معركهء رزم به قتال رسيده بودند مرتكب قتل ديگرى نگرديد و از سرداران آنان كه اين فساد از ايشان ناشى شده بود جمله را به عفو و اغماض همداستان ساخته لشكر را جمله مستمال گردانيدى . ( 223 ) بعد از آن به دار السّلطنهء قزوين تشريف همايون ارزانى داشته چند روزى در آن بلده توقّف فرمودند . پس از آن تجهيز سپاهى گران از [ 324 الف ] ممالك عراق و فارس و كرمان نموده به دفع معاندان روم لواى فلكفرساى به صوب آذربايجان مرتفع گردانيد .
148 رايت افراختن شاهزادهء كامكار مرتبهء ديگر به دار السّلطنهء تبريز و هجوم آوردن به قلعهء روميان از روى ستيز و مراجعت نمودن با حصول مطلب .
شاهزادهء زيبندهء تاج و لوا سلطان حمزه ميرزا چون به تأييد پروردگار بر دفع طغيان سپاه تركمان و تكلو كامگار گرديد . بنا بر مرحمت و حميّت كه در طينت باطنىاش مفطور
هامش
( 1 ) - ف : ندارد .