استقبال مبادرت نمودند و توجّه آن سپاه را از امارات دولت طهماسب ميرزا دانسته در طىّ مسافت مبالغه نمودند ؛ چه سپاه خود را به عدّه و عدّت اضعاف آن جنود مىپنداشتند غافل از آن كه ، شعر :
سعادت به بخشايش داور است * نه در دست و بازوى زورآور است
چو دولت نبخشد سپهر بلند * نيايد به مردانگى در كمند
در غيبت سپاه شاهزاده سلطان حمزه ميرزا يكى از امراى تكلو مسمّى به على پاكمال همواره زبان به لافوگزاف گشوده مىفرمود كه : « چون چشم من بر سپاه شاهزاده افتد بلا توقّف شاهزاد را از روى [ 323 الف ] زين ربوده چون طفلان بر دوش خود محافظت نمايم و اسمى خان و علىقلى خان را هريك زير بال خود گرفته دمار از روزگار جنود و متابعان ايشان برآورم » . و از اين قسم سخنان واهى در مجالس نزد امراى تركمان ادا مىنمود تا آن كه در ما بين ابهر و سلطانيّه تلاقى آن دو سپاه اتّفاق افتاد . چون اثر مقدّمتين از دو طرف آشكار گرديد سپاه تركمان و تكلو نزول نمودند و در همان موضع به نصب خيام قيام نموده بر ترتيب منزل پرداختند .
در اين حالت به الهام ملهم غيب و توفيق اقبال شاهزادهء اقبال رفيق به خاطر شهامت مآثر شاهزاده خطور نمود كه : « در اين وقت كه مخالفان به تعيين مقام و نصب خيام مشغولند و هنوز محاربه به خاطر قرار ندادهاند عنان جلادت به بادپايان صبارفتار سپرده بر ايشان تاختن بريم تا هنگامى كه به تسويهء صفوف پردازند مهمّات ايشان از معركهآرايى گذشته باشد » . و بر وفق اين ارادهء مقرون به افاده امراى عظام را آگاه گردانيد .
همگنان را اين تدبير موافق افتاده آنگاه رايت صفوى آيت ارتفاع داده هفت هزار مرد نامدار ، كه مدار عليه سپاه قزلباش بودند ، اسنّهء ثعبان كردار و سيوف به زهر آبدار به طرف مخالفان استوار داده چون سيل منحدر عنانريز عنان به بادپايان برق آثار گذاشته متعاقب يكديگر حمله بردند . از آن حركت وقعى دست و دل مخالفان از كار مانده به صفآرايى اضطرارى پرداختند . در اين حالت على پاكمال ، كه همهوقت به لافوگزاف زبان مىگشود و اعتقاد سپاه تركمان به وى بود و در ميان آن جماعت به تهوّر و مبارزت موصوف بود ، لحظهاى در صدمات آن حملات ثبات ورزيده به مدافعه و ممانعت حركة المذبوحى [ 323 ب ] به فعل مىآورد بالاخره به زخم تيرى يا تفنگى اتّفاقى كه معلوم نبود فاعلش چه كسى بود ، به دار القرار قرار گرفت . نخست كسى كه از آن جماعت به قتل رسيد وى بود .
امراى تكلو و تراكمه را بعد از قتل وى مجال معركهآرايى نمانده همچنان بىترتيب در مقامى به محافظت خويش پرداختند . مبارزان نامى قزلباش كه در ركاب شاهزادهء