تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
تفرّس نمود كه خيّاطان قضا و قدر تشريف خاص
إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 1 » بر قامت قابليّت شاهزادهء برازندهء سرير و لوا شاه عباس [ 301 الف ] پرداخته داعيهء الامور مرهونة باوقاتها وديعت گذاشته است و الحال هنگام آن است كه اقبال بىزوال به ارادهء ملك متعال آن تشريف خاص به دست تأييدات ربّانى بر قامت آن زيبندهء تشريفات سبحانى بيارايد و در ظلّ ظليل همايونش عالمى در مهاد امن‌وامان برآسايد . پس از روى وثوق تمام بر كرم ذوالجلال‌والاكرام در اواخر سنهء سبع و ثمانين و تسعمائه [ 987 ه / 1579 م . ] عنان اتفاق به صوب دار السّلطنهء هرات انعطاف داده به شرف مجالست و مخالطت علىقلى خان و آقايان عظام شاملو سرافراز گرديد . چند روزى بساط انبساط مبسوط داشته بعد از فراغ خاطر از رسوم ملاقات و تشييد مبانى اتّحاد همّت بر آن گماشتند كه رايت سپهر آيت شاه عبّاس به ذروهء ملاء أعلى برافرازند و رئوس منابر و وجوه دنانير را از كرامت القاب نامى همايون زيب و فرّ بخشند . بر طبق اين ارادهء مقرون به افاده ، نخست آن دو خان عالىشأن حليف گشته به غلاظ و شداد همداستان گرديدند . آنگاه امرايى را كه در اويماق شاملو و استاجلو منصوب بودند يكان‌يكان را طلب داشته غشاوهء استتار از جمال شاهد تدبير و انديشهء خود رفع نموده هريك از ايشان را به وعيد و وعده قرين خوف و رجا داشته از ضماير ايشان در اين باب استكشاف فرمودند . همگنان را اين معنى به تلقين هادى توفيق افتاده بر جودت اين انديشه خوانين را محمدت گفتند و قاطبة زبان به اداى اين مقال گشادند ، نظم :
تو شمعى و ما همچو پروانه جمع * كه خود را بسوزيم در پاى شمع
به هر چه كه فرمايى ما آن كنيم * همه كار دشوار آسان كنيم
خوانين نامدار چون از امرا و سران سپاه اويماقات خود اين يك‌جهتى تفرّس نمودند قامت قابليّت هريك به خلع فاخره آراسته به موهبت و اعطاى حكومت بلاد و امصار همگنان را اميدوار گردانيدند . چون خاطر خطير از اويماقات موافق و اتّفاق ايشان جمع گرديد همّت والانهمت بر دعوت و طلب اطاعت ديگر امراى عظام ، كه از اويماقات مخلف بودند و در ممالك خراسان به حكومت اشتغال داشتند ، گماشتند و بر اين نهج مسرعان و سفيران متردّد گردانيدند . از آن جمله سفيرى دانا و سخن‌دان نزد مرتضى قلى خان پرناك ، حاكم مشهد مقدّس ، ارسال داشته شمّه‌اى از عدم انتظام و اختلاف مقيمان پايهء سرير خلافت و ميل و مداهنهء آن جماعت [ 301 ب ] نسبت به يكديگر و به ديگر اويماقات بيان نمودند . در ضمن آن غشاوهء استتار از چهرهء مطلب و مطلوب خود
هامش
( 1 ) - ص / آيهء 26 .