تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
سرير كنعان از نور بصر بىبهره بود و ظرافت مزاج بر مزاج با ابتهاجش غالب ، در بيت العشرت دولت اعتكاف ورزيده اكثر اوقات همايونش به معاشرت و مؤانست نسوان و شاهدان مصروف داشتى و به انتظام ممالك و امورى كه متعلّق به فرمانفرمايى و آداب ملوك است كما ينبغى نپرداختى ، نظم :
ايالت نه بازى و مى خوردن است * مقاسات و رنج و تعب بردن است
چو خسرو كند ميل مستى و خواب * شود بىگمان كار ملكش خراب
اگر شاه آگاه باشد مُدام * سروكار عالم بود با نظام
بالضروره چون امرى از امور ملكى سانح گشتى وزرا و اركان دولت و اعيان حضرت به استصواب يكديگر مرتكب تمشيت آن امر گشته به رأى خويش و هواى خواهش بيش از پيش در تغيير مناصب و عزل و نصب و كارسازى سپاهى و رعيّت عمل نمودى . چون به تعيين منصبى يا تغيير مهمّى احتياج افتادى ميرزا سلمان جابرى ، كه وزير و اعتماد الدّولة بود ، با امرايى كه در پايهء سرير خلافت اقامت داشتند چون : محمّد خان تركمان ، مسيّب خان تكلو ، سمى خان شاملو ، علىقلى خان بيگ‌اوغلى و غيرهم در كرياس گردون اساس مجمعى ساخته در حضور آن مجمع اقبال بر وفق اغراض خويش كه موافق دولت نبود آن امر محتاج اليه ما يحتاج مقرون مىگردانيدند . در آن ولا چون محمّد خان تركمان در اردوى كيهان‌پوى اقتدار و تسلّط تمام يافته بود محال تيول امراى استاجلو را كه در خراسان به اقطاع شان ( مقرّر بود جملگى تغيير داده به امراى تركمان منتقل گردانيد ) « 1 » [ 299 ب ] لهذا اويماق استاجلو بالتمام دل دگرگون داشته طالب فتنه و فساد گرديدند . ايضا ولى خليفهء شاملو والد اسمى خان را معيّن گردانيدند كه به خراسان رفته بر مسند حكومت دار السّلطنهء هرات متمكّن گردد و مانند علىقلى خان شاملو لله و راتق و فاتق شاهزادهء والاگهر شاه عباس ميرزا باشد . ( منشور حكومت وى به مضمون مذكور نوشته در آن منشور قيد نمودند كه شاملوانى كه در هرات اقامت دارند به تبعيّت وى مأمور باشند . ) « 2 » علىقلى خان شاملو از اين عمل رنجيده باعث سركشى وى گرديد . چون ولى خان به اميد حكومت هرات و لله‌گى شاهزادهء والانژاد داخل خراسان گرديد علىقلى خان و شاملوانى كه با وى بودند فولاد خليفهء شاملو والى قهستان را به استقبال وى ارسال داشتند و با وى مقرّر گردانيدند كه به هر نوع كه تقاضا كند ولى خان را به قتل رساند . فولاد خليفه به امر مذكور مبادرت نموده در بلدهء
هامش
( 1 ) - د : ( مقرّر بود مملكتى تغيير داده به امراى تركمان مشتعل گردانيد ) . ( 2 ) - م : ندارد .