تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
خويش باطل گردانيدن و با پادشاه اوليا علىّ بن ابى طالب و ائمّهء هدى ، صلوات اللّه عليهم ، خصمى ورزيدن سواى وسوسهء شيطان و پيمودن طريق خذلان امرى ديگر نيست ، بيت :
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير ، خواه ملال
پادشاه جهان از ملاقات [ 289 الف ] امير خان موصلو متأثر گرديده آب در ديده بگردانيد و غضبناك از مجلس برخاسته و اهل مجلس منتشر گرديدند . روزى ديگر با وجود آنكه حكم جهان‌مطاع به رفع لعن و قتل تبرّائيان به نفاذ پيوسته بود و هريك در گوشه‌اى قرين محنت به سر مىبردند ، امير خان مجموع آن جماعت را جمع نموده با ده هزار سوار خنجرگذار شيعه شعار ، مكمّل و مسلّح از اويماقات قزلباش سوار گرديده تبرّائيان را در ركاب خويش روان گردانيد و به كوكبه و عظمت تمام به درگاه عرش اشتباه توجّه نموده ، تبرّائيان را فرمود كه به اعلاى صوت از لعن و طعن مخالفان دين علىّ بن ابى طالب غلغله در زمين و زمان اندازند . و چون بدان مثابه تشريف حضور ارزانى داشت ، پادشاه جهان از آشوب سپاه متزلزل گشته دفع امير خان موصلو را بر ذمّت همّت لازم گردانيد . آن روز از خلوتخانهء خاص ميل خروج ننمود و امير خان موصلو نيز با خويش مخمّر گردانيده بود كه اگر پادشاه جهان بر آن مطلب باطل اصرار ورزد ، به قتل خويش راضى گشته ، تبعيّت و اطاعت وى را در اين باب كاره باشد و حيات خود را صرف اين راه سازد و به عمل نياورد و تا تواند جنود قزلباش را نيز مانع باشد و نگذارد كه احدى با وى طريق خذلان پيمايد . بعد از قرار اين اراده در خاطر ، محرمى به درون حرم محترم ارسال داشته كه مهد عليا و خدر معلّى پرىخان خانم را بر قضيّهء باطلهء پادشاه ديندار آگاه گردانيد و بر زبان پيغام عرضه داشت كه اگر چنانچه بر اين مطلب بىعاقبت اصرار پادشاهى به عمل آيد هرآينه دولت از دودمان عليّه صفويّه بيزار گردد و رنج چندين سالهء آباى بزرگوار شما در راه حقّ عبث و ضايع ماند . در اين باب انديشه بر اصل بايد نمود . بانوى عظمى نيز در اين واقعه متفكّر گرديد و از درگاه ربّ العزّه رفع اين مقدمه [ 289 ب ] مسئلت مىنمود . امّا پادشاه جهان چون از سوء ادب امير خان موصلو ملاحظه نمود ، تا مدّت سه روز از دولت‌خانهء خاص به خروج مبادرت ننمودند و در آن مدّت همگى اهلاك امير خان را پيشنهاد همّت و الا گردانيده انتهاز فرصت مىنمود . در تضاعف اين انديشه تقدير ايزدى و كرامت دودمان عليّه مكان صفوى چنان اقتضا نمود كه به