تا تشريف ورود پادشاه زمان آن جماعت را به دفع الوقت مشغول امور دارد .
حسن بيگ نيز اين اراده را فهم نموده نصايح ملكه را كان لم يكن انگاشته همچنان بر حسب ارادهء فاسدهء خود بر لجاج اصرار مىورزيد ، و معروض داشت كه « اگر شاهزاده را زياده از اين از خروج مانع آيند هرآينه اجلاف اويماق رعايت ادب سدّهء سنيّه ننموده ، داخل حرم محترم گشته اين سوء ادب در ميانهء ما بماند . اولى آنكه قبل از حدوث فتنه و فساد شاهزاده را به تصرّف ما بازگذارند و زياده از اين الحاح روا ندارند . » [ 283 ب ]
بالاخره ستر عظمى ، ملكهء روزگار چون ملاحظه فرمود كه آن جماعت بىعاقبت از اين حركت متقاعد نخواهند گشت و تا ورود پادشاه زمان فتنه حادث خواهد گرديد كه دفع آن به روزگار ممكن نباشد ، لاجرم به انطفاى شعلهء حيات شاهزادهء مظلوم راضى گشته شمخال كه يكى از امراى مقرّب بود ، با خدمهء حرم محترم وى را هلاك ساختند و سر همايونش نزد آن مدبران - كه در آن باب مبالغه مىنمودند - ارسال فرمودند و عالمى را بتجديد در لباس سوگوارى قرين نوحه و زارى گردانيدند .
اگر چه اين واقعه موافق صلاح روزگار مىنمود ، امّا آن دوحهء نهال اقبال صفويّه به حسب صورت و سيرت از شاهزادگان ديگر امتياز تمام داشت و محبوبترين فرزندان بود نزد پادشاه مبرور - چون سواره به كوى و بازار عبور نمودى ، عامّهء خلايق به تماشاى لقايش بر ممر عام هجوم و ازدحام آورده ، طالب ديدار همايونش مىبودند و بر حسن صورت و تناسب اعضاى مطبوعش بر قلم صنع صنايع آفرين و جهت دفع عين الكمال
« إِنْ يَكادُ »
مىخواندند . از اين جهت عامّه ، و خوّاص آن ديار را بر قتل وى اندوهى عام عارض گشته ، قرين حسرت و تأسّف مىبودند ، بيت :
زمانه نخستين نه اين كار كرد * زمانه از اين كار بسيار كرد
و تلافى امكان وقوع نداشت ، لا علاج سواى شكيبايى و اطاعت طريقى ديگر نپيموده ، به سكون و سكوت راضى گشتند .
اين واقعه بعد از انتقال پادشاه غفران دثار به چهار روز حادث شد و چون شش روز ديگر منقضى گشت صبح روز دوازدهم از انتقال پادشاه مبرور - كه خسرو چهارم در لباس سوگوارى بر سرير افق متمكّن گرديد ، بيت :
صبحدم چون شاه اين نيلى تتق * بارگى راندى به ميدان افق
پادشاه جليل شاه اسماعيل ثانى داخل دار السّلطنهء قزوين شده بر سرير خلافت متمكّن گرديد و چون بر مقدّمهء سانحه كه در غيبت همايونش روى نموده بود اطّلاع