نفرمودند و اگر احيانا در اطراف و ثغور ممالك فساد گونهاى به ظهور آمدى ، به دستيارى تدبير صايب و استعمال رأى رزين يا به ارسال سردارى با تمكين ، در دفع آن كوشيده ، همهوقت منهيان در بلاد و امصار متردّد داشتى ، چنانچه در دفع فساد قزّاق خان [ 272 ب ] و على سلطان اوزبك به عمل آمدى ؛ چه ، سواى سلطان روم كسى را قوّت و قدرت مقاتله و مصادقه پادشاه مؤيّد نبودى و سلاطين چنگيزى گاهى بر طريق نهب اموال و قطع طرق به خراسانيان اذيّتى مىرسانيدند . امّا اكثر اوقات ولايات خراسان از عهدهء طغيان ايشان بيرون آمده ، بنابراين در مدّت مذكور از دار السّلطنهء قزوين به هيچ طرف از اطراف ميل ننمودند و در مدّت فرمانروايى اين پادشاه عامّهء رعايا - كه ودائع آفريدگارند - در مهاد امنوامان آسوده و مطمئن خاطر بودند و از اقويا بر ضعفا امكان ميل و تعدّى به خاطرى خطور ننمودى . و به اين طريق احوال متوطّنان ايران در گذران بود ، تا آنكه در شهور اربع و ثمانين و تسعمائه [ 984 ه / 1576 م ] ، قطعه :
رسيدش خزان در بهار حيات * نوشتند در قبض روحش برات
ز بادى كه بيرون شدش از دماغ * نشانيد امنوامان را چراغ
بر آمد غريوى چنان تند و تيز * كه افتاد در آسمان رستخيز
جهان سر به سر گشت ماتمكده * شد اهل جهان نيز ماتمزده
فرورفت جمشيد خورشيد اساس * سيه كرد يكسر جهان را لباس
نهان شد در اين بارگه ، آفتاب * برآورد طاووس پرّ غراب
اگر مدّت نوح خويش آيدت * به آخر همان حال پيش آيدت
نرفت آفتابى به اوج كمال * كز آنجا نيفتادش آخر زوال
همان منزل است اين منقّش رباط * كه گسترد اينجا فريدون بساط
همان است اين بركشيده رواق * كه بنشست داراش در زير طاق
كجا رفت آيا جم و جام او ؟ * چه شد حال آغاز و انجام او ؟
نديده كسى تا ابد زندگى * خداى جهان راست پايندگى
نماند به كس اين جهان پايدار * خداى جهان راست بر يك قرار
در انتقال آن پادشاه بىهمال روايات متعدّده وارد است . اشهر روايات آن است كه سبب سوء مزاج تفرّد اتّصال علتى عارض اعضاى تناسل آن پادشاه ديندار گشت و هر چند اطبّاى نامدار و حكماى مسيحا آثار در ازالهء آن اهتمام بسيار نمودند ، تأثير ادويه و تلطّف اغذيه مفيد نيفتاد تا به سبب تمكّن آن علّت ، شاهباز روح همايونش بر اوج