در آن موضع به تقدير ملك قدير و استجابت دعاى درويشان گوشهگير كه بعد از نماز پنجگانه و در دعاى دولت حوزهء اسلام مسئلت مىنمودند كه « اللّهم اشغل الظالمين بالظالمين » ميانهء عبد اللّه سلطان و اوزبك سلطان و خسرو سلطان منازعه به وقوع آمده اتّفاقشان به نفاق مبدّل گرديد و هريك از ايشان به راهى متوجه ماوراءالنهر گرديدند و عالميان از اذيّت ايشان وارهيدند .
شاهزادهء عالميان و خان عالىشأن بعد از مراجعت عبد اللّه سلطان ارباب و اهالى ولاياتى كه در دولتخواهى و استمداد غايت اجتهاد مبذول داشته بودند ، هريك را به صلات و انعامات متكاثره نوازش نموده فراخور خدمت بلندمرتبه گردانيد و از اعيان [ 271 ب ] ولايت ترشيز مير على بيگ ازغندى - كه قبل از جميع اهالى آن ولايت به ملازمت مبادرت نموده و مدار حفظ قلعه بر آن جناب بوده - به رتبهء ارجمند مصاحب خاص شرف اختصاص داده ملقّب به « هميشه دوست » گردانيد . همچنين مير حسين كلانتر را از آن خدمت به ارتفاع مدارج جاه ترقّى نموده كلانترى ولايت زاوه و محولات و تربت بين الاقران سرافراز گرديد .
آنگاه از قلعهء تربت متوجّه دار السّلطنهء هرات گشته ، مدّتى مديد در آن بلده به للهگى شاهقلى سلطان استاجلو بر سرير عشرت متمكّن بود . و چون للهگى نوّاب سلطان موافق طبع اشرف نبود در مدّت يك سال كه در هرات به سر بردند ، باز احرام درگاه سپهر اشتباه بسته به تلثيم سدّهء والاى والد بزرگوار استسعاد يافت . و چون چندگاه در ملازمت بارگاه عرش اشتباه اشتغال نمود ، به دارائى مملكت سليمان بر حسب فرمان داراى زمان متوجّه دار الملك شيراز گرديد و تا انقضاى زمان پادشاه هفت كشور در آن ديار بر سرير عزّت و فرمانفرمايى متمكّن بود ، انّه موصل الى المقصد و المقصود .
130 اشكريزى خامهء مشكينعمامه در انتقال پادشاه صافى اعتقاد شاه طهماسب از اين جهان بىبنياد
پادشاه صافى طويّت نيكواعتقاد ، شاه طهماسب حسينى صفوى ، پادشاهى بود به اخلاق حسنهء مرضيه موصوف و به شيوهء عدالت و كرامت معروف . در عنفوان شباب و اوان غرور و التهاب از لذّات جسمانى و هواجس شيطانى به توفيق توبه و انابه موفّق