گرديده پيوسته با انقياد علمائى كه به صفت صلاح و سداد آراسته بودند مخالطت و مجالست نمودى و صحبت و مكالمت فجره و فسقه را به غايت مكروه داشتى و در ترويج و تنسيق دين مبين نبوى ، صلوات اللّه عليه ، و ارتفاع لواى ملّت بيضاى ائمّهء هدى ، عليهم السّلام ، به نوعى كوشش و اهتمام ورزيدى كه علّت غائى فرمانفرمايى و حاصل عمر جاودانى منحصر در انتظام و رونق اين مطلب عظمى دانستى و ديوان را بر منهاج و قانون شريعت مطهّره عمل فرمودى . و اگر به خلاف شريعت جنايتى از اين طايفه به ظهور آمدى ، سياستى عظيم فرمودى . و از [ 272 الف ] احتساب امر معروف و نهى از منكر در رستهء گيتى در مدّت خلافت و جهاندارى كسى را ياراى آرزوى مى و شاهد نبودى ، لاجرم از اثر ميمنت و بركت اين اخلاق ستوده و در مدّت پادشاهى توفيق ذاتى همهوقت شامل احوال خير مآل اين دولت بىزوال بوده ، خصمى چون داراى روم با آن عدّه و هجوم چهار مرتبه به قصد استيصال نهال اقبال اين دولت ابدى - كه چشم روزگار مبيناد - به مرز ايران آمده هر مرتبه به تائيد ايزدى و كرامت دودمان عليّه مكان صفوى مغلوب و منكوب مراجعت نمودى ، به نوعى كه در اين اوراق ثبت گرديده شاهدى است بر كرامت و استجابت دعاى آن پادشاه مؤيّد من عند اللّه كه مانند انبيا و اولياء كه چون سلطان روم يكمرتبه با دويست هزار سوار به قصد استيصال اين دولت بىزوال عزيمت جزم نموده با خود قرار داده بود كه تا پادشاه جهان را به جنگ به چنگ درنياورد معاودت نفرمايد و به عدّه و عدد سپاه خويش مستظهر ، غافل از تأييد الهى تا سلطانيّه به اين عزيمت نهضت نموده در آن مقام نزول فرمود .
و در آن وقت زياده از هفت هزار سوار در موكب نامدار موجود نبودند و اكثرى از ايشان نيز متزلزل خاطر به استمالت روم از جاى رفته و با اين دولت بىزوال دل دگرگون داشته از اويماق تكلو و ذو القدر موازى دو هزار نامرد تاج و هاج از سر انداخته متوجّه ملازمت داراى روم گشتند كه در آن حالت غيرت اعانت كردگار مطلق - چنان كه در حقّ انبياء و اولياء به عمل آمده - دربارهء آن پادشاه عدالتگستر رعيّتپرور به فعل آمده ، در اوايل عقرب جنود سرما را در چمن سلطانيه بر جنود نامتناهى روم گماشت ، چنانچه زياده از صدهزار نفس از زخم تير و سنان سرما به بئس السفير شتافتند و از دواب و مراكب ايشان يكى از آن مهلكه رخت به مرتع امنيّت نكشيد . و بعد از مشاهدهء اين كرامت ، سلطان سليمان با پادشاه سليماننشان دم از مصالحه زده ، ابواب معاندت مسدود گردانيد .
امّا پادشاه ولايت پناه بعد از مصالحهء قيصر ، دار السّلطنهء قزوين را دار الملك ساخته ، مدّت بيست و پنج سال از آن بلدهء طيّبه به هيچ طرفى از اطراف محروسهء مملكت توجّه
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 570
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٧٠