كرده حصار بورياباد را مركزوار احاطه نموده و از گرد راه نرسيده از جنگ سلطانى آغاز نموده در انتزاع آن قلعه مبالغه بيش از پيش نمود .
امّا چون جماعتى كثير از توپچيان قدرانداز و سرداران صايبانديشه در آن قلعه موجود بود ، سعى ايشان مفيد نيفتاد و در آن يورش قريب به دويست نفر از محاربان و بهادران نامى روى به بئس القرار قرار گرفتند و تا دو روز بر محاربه اقدام نموده ، بالاخره بر ايشان ظاهر گرديد كه اصرار بر محاربه و محاصره سواى تضييع بهادران و خسران ابدى فايده نمىبخشد . لاجرم از سر تصرّف و اخذ قلعه گذشتند و متوجّه ولايت محولات گشتند .
و چون به قريهء دوغآباد نزول فرمود ، عبد اللّه سلطان تسخير آن قلعه را متعهّد گرديد و اوزبك سلطان را به تسخير قريهء فيضآباد و عبدلآباد گسيل فرمود . اوزبك سلطان بر حسب فرمان وى با سه هزار سوار به محاصرهء قلعهء فيضآباد شتافته ، قلعه را نخست مركزوار احاطه نمود . قريب به پانصد تفنگچى قدرانداز محارب در قلعهء فيضآباد موجود و معدّ بودند . چون اوزبك سلطان با آن سه هزار سوار آغاز جنگ و جدال نمودند ، محصوران نيز در مدافعه كوشيده بين الفريقين حربى در غايت صعوبت اتّفاق افتاد و بعد از كوشش بسيار دويست نفر از بهادران نامى به قتل رسيده بقيّة السّيف خايبا خاسرا مراجعت نموده تا نزد عبد اللّه سلطان در هيچ مقامى نياسودند . [ 271 الف ]
عبد اللّه سلطان را از وقوع اين حادثه آتش غضب اشتعال يافته اراده نمود كه با تمامى سپاه رزمخواه به حوالى قلعهء فيضآباد شتابد و تا قلعه را انتزاع ننمايد و متوطّنانش را قتل عام ننمايد مراجعت ننمايد .
در تضاعف اين انديشه كه تنگ بر اسبان ادبار كشيده بعضى سوار و بعضى مشرف بر ركوب بودند ، كه شخصى بر جناح تعجيل نزد وى آمده تقرير نمود كه « در غيبت سپاه كينهخواه ، مير حسين كلانتر تربت با توپچيانى كه در قلعهء بورياباد محصور بودند فرصت غنيمت شمرده داخل قلعهء تربت گرديدند . الحال در قلعهء بورياباد كسى از سپاهى نمانده » از استماع اين خبر فسخ عزيمت محاصرهء قلعهء فيضآباد نموده بر نيّت انتقام بلا توقّف ، عنان به سمت قلعهء بورياباد معطوف داشت و در آن وصول اطراف قلعه را بر بهادران قسمت نموده به اندك كوششى بر فراز فصيل آمده قلعه را از تصرّف محصوران انتزاع نمودند و بر هيچيك از آن درويشان و دهاقين و مزارع كه در آن حصار مقيم بودند ترحّم نكردند و تمامى جهات آن مظلومان را به باد نهب و تاراج داده ، قتل آن درويشان را انتقامى پنداشتند . و چون لختى دلها از آن كين پرداختند ، متوجّه قريهء سنگان گرديدند و از متوطّنان آن ديار مبلغى كلّى به رسم رمانى بازيافت نموده از قتل عام ايشان درگذشتند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٦٨