تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
وقت پير محمّد خان بن جانى بيگ سلطان فرمانفرماى ماوراءالنهر بود و پسران اسكندر خان ، عبد اللّه سلطان و عباد اللّه سلطان رشد تمام پيدا كرده والد خود اسكندر خان را كه اسنّ از عم ايشان پير محمّد خان بود از گوشهء انزوا بيرون آورده خطبه و سكّهء ماوراءالنهر و ولايت فرغانه به اسم وى مقروء و مضروب گردانيدند و وى را بر مسند خانى قرار داده خود به مملكت گيرى و دفع مخاصمان پرداختند و نوعى نمودند كه در ماوراءالنهر كسانى كه از اطاعت ايشان استنكاف مىورزيدند [ 269 ب ] استيصال ايشان وجههء مرام ساختند و در تمام آن ولايت احدى كه سر از ربقهء اطاعت كشيده را زنده نگذاشتند . و چون قتل و قهر قزّاق خان دار الملك خراسان را اسير ناآرامى گردانيده و اين مملكت را از وجود حاكمى صاحب وجود خالى ساخته و اين امر مسموع عبد اللّه سلطان گرديد ، طمع در ملك خراسان نموده همگى همّت بر انتزاع آن مصروف گردانيد و با اوزبك سلطان - كه به سمت قرابت وى موصوف بود - به تهيّهء ده هزار سوار كماندار اقدام نموده بر سمت خراسان عنان‌ريز روان گرديدند و در هنگامى كه شاهزادهء عالميان سلطان محمّد ميرزا با خان معدلت‌شعار شاه‌قلى سلطان يكان با كوچ و اغروق بر نيّت دخول دار السّلطنهء هرات به ولايت زاوه و محولات رسيده خيام سعادت انجام در آن مقام به ذروهء بهرام برافراشته بودند ، عبد اللّه سلطان و اوزبك سلطان داخل خراسان گشته بر نزول و ارتحال شاهزاده بىهمال اطّلاع يافتند و وقوع اين حادثه را شواهد دولت خويش پنداشته تأمّل به خيال تصرّف و نهب اموال موكب همايون شاهزادهء والامقام به سمت محل نزول و سكون سعادت مقرون ايشان توجّه نمودند ، غافل از آنكه باز بلندپرواز را آشيان از آن رفيع‌تر است كه از توجّه فاسد غليواژ هراس گيرد . شاهزادهء والانژاد چون بر قصد و توجّه دفعى عبد اللّه سلطان مطّلع گرديد دو ولايت زاوه و محولات به امضاء امرا و ريش سفيدان اردوى خويش و دولت‌خواهان دودمان عليّه مكان صفويه كه قريب بدان ولايت بودند ، فرمان لازم الاتباع صادر گردانيد و بعد از حضور قرعهء مشورت بر صحايف خواطر ايشان كشيده ، در آن باب استطلاع فرمود . بالاخره رأى آن جماعت بر آن قرار گرفت كه قلعهء تربت حيدريه را كه از متانت با سبع شداد دم از مساوات مىزند و از ارتفاع اوج كيوان را بلندايوان پندارد به ذخيرهء بسيار و آلات حرب بيشمار و مردان كارزار مشحون داشته و شاهزادهء كامگار چون آفتاب بر سپهر دوّار در آن قلعه مكان گيرند . پس [ 270 الف ] از آن حقيقت محال به درگاه عرش اشتباه معروض دارند . بر طبق اين انديشه ، مير حسين كلانتر تربت حيدريّه با اعيان و اهالى آن ولايت سعى موفور به ظهور آورده ، ذخيرهء بسيار از ولايت ترشيز و محولات و ديگر ولايات كه قريب