داده تا هرات در هيچ مقام نياسودند .
قزّاق خان از استماع اين خبر مضطرب الاحوال گشته با آنكه به مرض استسقا يا فتق - على اختلاف القولين - گرفتار بود ، حركة المذبوحى به فعل آورده به عزم رزم سپاه هنديّهء خود را جمع گردانيد و به خروج از شهر مبادرت نمود . در تضاعف اين احوال شاهزادگان صاحب اقبال و سيّد معصوم خان به رباط پريان نزول نموده طليعهء سپاه منصور خليل سلطان سياه منصور به حوالى پل سالار خيام شوكت و اقتدار به اوتاد ثبات استوار گردانيد . جنود قزّاق خان چون خيل غراب كه با شاهين برآميزد از شهر به استقبال مقدّمهء سپاه منصور گامى چند طى نموده ، چون شوكت و اقتدار مبارزان نامى قزلباش مشاهدهء ايشان گرديد ، بىآنكه به استعمال آلات نبرد پردازند چون ظلمت از نور و يا از روز نورانى شب ديجور گريز بر ستيز اختيار نمودند و جمعى كثير از آن روزبرگشتگان عرضهء تيغ و سنان غازيان كشورگير گشتند و بقيّة السّيف را چون قابل آن نمىديدند كه دست و بازو به قتلشان رنجه دارند ، يا آلات نبرد به خونشان آلوده گردانند ، جمله را [ 268 ب ] راه گريز مفتوح داشته از تعاقب ايشان متقاعد گرديدند .
قزّاق خان با معدودى چند از آن غلامان و جعفر بيگ و حسينقلى بيگ در ركاب شاهزادهء عالميان ابو الغالب سلطان محمّد ميرزا و نور حدقهء جهان و جهانيان سلطان حسن ميرزا - كه فرزند اوّلين شاهزادهء كامگار بود - به حصار اختيار الدّين تحصّن نمودند .
نوّاب سلطان ابراهيم ميرزا و سيّد معصوم خان و امراى نامدار در شهور ثلث و سبعين و تسعمائه [ 973 / 1565 م ] به دار السّلطنهء هرات نزول فرمودند و روزى ديگر متوجّه قلعه گشتند و قزّاق خان را با وجود انواع امراض به قتل رسانيده پوست از بدنش جدا ساختند ، آنگاه از كاه مشحون گردانيدند و مدتى در ميدان هرات عبرة السائرين آويخته سر پرغرورش به درگاه معلّى فرستادند .
پس به استصواب شاهزادگان كامگار و امراى عظام ولى خان استاجلو كه ولايت خواف به اقطاع وى مقرّر بود عاريتى به حكومت دار السّلطنهء هرات اشتغال نمود و تا زمان ورود شاهقلى سلطان يكان استاجلو - كه حسب الحكم جهانمطاع به فرمانفرمايى دار السّلطنهء هرات معين گرديد - در آن بلدهء جنّتنشان به حراست و حكومت اشتغال مىداشت .
امّا پس از قتل قزّاق خان ، شاهزادگان كامياب و امراى نصرت انتساب مراجعت نموده ، آنان كه در خراسان مقيم بودند به اقطاعات خود توجّه نمودند و سپاه منصور عراق در خدمت شاهزادهء آفاق سلطان محمّد ميرزا متوجّه پايهء سرير عزّت گرديدند ، انّه يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد و هو على كلّ شيء قدير .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 564
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٦٤