تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
تابستان در بساطين نزه و باغات هرات در خدمت خجسته صفات ابو الغالب سلطان محمّد ميرزا و فرزندان شجاعت آيات در نهايت عيش و سرور به پايان رسانيد ، در اوّل مهرگان قزّاق سلطان به رخصت شاهزادهء عالميان و والدهء ماجد خويش به ولايت باخرز كه به اقطاع وى مقرّر بود عنان عزيمت معطوف گردانيد . و چون قرين اقبال در آن صوب صوابنما بر مسند فرمانفرمائى قرار گرفت همّت بر ترفيهء حال رعايا و عجزهء آن ولايت مصروف داشته ، به ضبط و ربط مملكت اشتغال نمود . در تضاعف اين احوال از محافظان ثغور و حدود آن ولايت مسرعى صبارفتار نزد وى آمده تقرير نمود كه حق نظر اوغلان كه از نتايج سلاطين چنگيزيست با حشرى بيشمار از بهادران نامدار از آب آمويه عبور نموده ، همگى همّت بر نهب و تاراج متوطّنان اين ديار مصروف دارد . قزّاق سلطان بنا بر تحقيق اين خبر موحش كيفيّت عبور حق نظر اوغلان از جيحون را به دار السلطنهء هرات معروض گردانيد . نوّاب محمّد خان پس از اطّلاع بر اين احوال ، اويس سلطان را با فوجى از ابطال رجال به امداد ولد ارشد ارسال داشته ، در تحفّظ و تيقّظ سپاه و امور محاربت نهايت مبالغه و تأكيد فرمود . اويس سلطان بر حسب فرمودهء محمّد خان بر جناح استعجال به صوب باخرز نهضت نموده به ملاقات قزّاق سلطان فايز گرديده بعد از انجام رسوم و آداب ملاقات و انواع ضيافات ، صلاح در آن ديدند كه احوال سپاه ملاحظه نموده ، به يراق و اسب هر كدام محتاج باشند وى را به تجديد و اسب و يراق امداد نمايند . آنگاه با سپاهى مستعد به استقبال مخالفان شتافته ، به آن نيّت كه ، نگذارند به يكى از ولايات خراسان داخل گردند . بر طبق اين اراده با سه هزار سوار جرّار نيزه‌گذار و اسبان تازه‌رو [ 247 ب ] درخور كارزار از ولايت باخرز بيرون آمده به جستجوى مخالفان در تك‌وپوى آمدند . تا آنكه در موضع پل خاتون از مضافات سرخس ، اثر سپاه اوزبك ظاهر گشته در موضعى مناسب رحل اقامت بگشادند و هزار سوار نامدار جهت مقدّمه الجيش برگزيده اويس سلطان را نيز بر ايشان سردار گردانيد و دو هزار سوار ديگر چون سدّ سكندر جناحين و قلب لشكر اثر ظفر گشته و قزاق سلطان را بر آن جمع سالار گردانيد . چون حق نظر اوغلان شرير توجّه و جسارت سپاه و كينه خواه قزلباش را مطّلع گشت ، در برابر اردوى ايشان خيام ثبات و سكون ارتفاع داده بر برانغار و جوانغار لشكر خود را به بهادران كينه‌گزار و تنگ چشمان مردم آزار ايل و حشم مغل و تاتار به قصد مبارزان جلوه داد سنان افعىسان چون بالابلندان بىترحّم به هر غمزه غم‌زده‌اى در خاك و خون مىغلطانيد و سفير سريع السّير