قشلاق هميون قرار داده خيام نصرت و سكون به اوتاد خلود مربوط گردانيدند .
در يورت قشلاق شاهقلى سلطان استاجلو ، والى مشهد مقدّس ، به عزّ بساطبوسى فايز گرديده به حكومت چخورسعد سرافراز گرديد و الكاى وى به على سلطان تاتىاوغلى ذو القدر مرحمت فرمودند و امير بيگ كججى كه منصب وزارت ديوان اعلى به وى متعلّق بود و در موضع قشلاق بنا بر سوء اعمال و طمع خام به مصادره اموال و تحميلات گران مؤاخذه گرديده به نقد و جنس گرفتار گشت . و بعد از انقضاى زمان قشلاق موكب پادشاه آفاق به دار السّلطنهء تبريز مراجعت نموده بر سرير معدلت به انواع مسرّت اشتغال نمود ، انّه موصل الى المقصود . [ 245 ب ]
117 در بيان وقايعى كه در زمان فتنهء القاص ميرزا در خراسان به وقوع آمده از آن جمله توجّه نوّاب محمّد خان شرفالديناوغلى به محاربهء بيراماوغلان اوزبك و تسخير ولايت غرجستان
بيراماوغلان از بهادران اولمز اوزبكيه به حكم والى بلخ مير محمّد سلطان بن جانى بيگ بن جانى بيگ خان ابو الخير خان كه در مملكت طخارستان لواى سلطنت مىافراشت در ولايت غرجستان به حكومت اشتغال مىنمود و در آن وقت احيانا تاخت و تاراج وى به نواحى هرات رود مىرسيد و اموال و احشام آن حدود به باد نهب و غارت داده رعايا و عجزهء اويماقات بلوچ طراز جهات مراعى و مواشى برى مىگردانيد . و هر مرتبه كه اين فعل شنيع از وى به صدور مىآمد محمّد خان شرفالديناوغلى والى هرات داعيه مىنمود كه جمعى از دليران محارب را بدان صوب ارسال داشته در تنبيه و گوشمال وى به نوعى سعى نمايد كه ديگر مرتكب اين فعل ناپسند نگردد و عبرت ساير راهزنان گردد . امّا در اثناى تجهيز سپاه آن قاطع راه از اين داعيه آگاه گشته يكى از اقرباى خويش را با محض مختصر تحفه و عريضهاى مشتمل بر اظهار وفاق و عدم ارتكاب بر نهب و تاراج نزد محمّد خان ارسال داشته ، ذمّهء خود را تبرى مىگردانيد و بدين تسويل عنان عزيمت خان را از اين حركت بازمىداشت و محمّد خان نيز از وفور كرم تسويلات وى را مصدّق پنداشته ، فسخ عزيمت مىفرمود و فرستادهء او را نيز به خلعت و احسان