و جزى وى كسى را قابل قائممقامى والد بزرگوارش نمىدانستند . تا آنكه شير خان - كه از نتايج بلوك آن ديار بود و مدّت العمر كمر بندگى و اطاعت ظهير الدين بابر پادشاه بر ميان جان بسته ، چون ساير بندگان لحظهاى از خدمت نمىآسود - در آن ولا خيال استقلال به خاطرش رسوخ يافته قلعهاى از قلاع آن ولايت به حيّز تصرّف درآورد به حسب ظاهر به ارسال وسائل انقياد و فرمانبرى را از غش نفاق معرّا و مبرّا مىنمود و در باطن بخار غرور « انا و لا غير » به دماغش تصاعد نموده اطاعت و ملازمت همايونى را كاره مىبود و همواره لواى ولاى كامران ميرزا - كه برادر اصغر پادشاه بود - برافراشته ، با وى طريق اتّحاد و يگانگى مسلوك مىداشت . نوّاب همايونى آن افغانى دون را در معرض حساب نياورده وجود و عدمش يكسان مىپنداشت ، مصراع :
دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
تا به مرور شهور و ايام بسيارى از ايل و احشام افغان با وى اتّفاق نموده ، حشرى بيشمار و رجالهء بسيار بر سر وى جمعيّت نمودند [ 223 ب ] و شير خان نيز بامهابت رأى و شجاعت از ساير امراى هند قصب السبق مىربود و با وجود اين صفات دست به بذل و احسان گشوده قلوب متجنّده را صيد جود و احسان خود مىنمود .
و چون اسباب اقتدارش به نهايت انجاميد به اعلان كلمهء عصيان مبادرت نموده ابواب كفران بر روى روزگار خود مفتوح گردانيد و نخست ولا و معاودت كامران ميرزا را وجههء همّت ساخته ولاياتى كه قريب به اقطاعش بود به حيطهء تصرّف او درآورد و حاكمى از قبل خود بر آن نصب فرمود و همچنان در تسخير ديگر ولايات رايت فساد و طغيان مرتفع مىگردانيد و از اطاعت و فرمانبرى همايون پادشاه سر كشيده احكام وى را به سمع قبول اصغا نمىنمود و گماشتگان همايون را آنچه به دست مىآورد به قتل مىرسانيد و بر آن كسانى كه قدرت تصرّف نداشت راه گريز بديشان داده ، بدين روش اكثر ولايات مسخّر گردانيد .
و چون اصرار وى بر مخالفت پادشاه زمان و موافقت موضع كامران در اطراف ممالك منتشر و در افواه و السنه ساير و داير گرديد ، دفع طغيان آن افغانى بر ذمّهء همّت آن پادشاه حشم به استقبال شتافته در بعضى از مواضع آن ديار تلاقى فئتين و اتّصال عسكرين به وقوع انجاميد و بعد از تسويهء صفوف معركهء كارزار گرم گشته از طرفين آتش فتنه بالا گرفت . و چون كوشش و اجتهاد جانبين از حدّ درگذشت ، افغانيان غالب آمده ، نوّاب همايون از ستيز و آويز عاجز آمده با اندك لشكرى از دار السّلطنهء آگره راه فرار پيش گرفته متوجّه بلاد لاهور گرديده و در آن ديار نيز اقامت مصلحت نديده به صوب ولايت بكر رايت توجّه برافراشت . حاكم آن ولايت شاه حسين بيگ ارغون - كه به حكم همايون والى