انبساط به ذروهء ناهيد رسانيدند و مجدّدا آثار غدر و نفاق و كفران از غازى خان به ظهور آمده ، ارادهء ملازمت سلطان روم مصمّم گردانيده بود ؛ چه ، اقطاع و حاصل محمودآباد و ساليان به اخراجات يوميّهء وى كفاف نبود و زياده از آن پادشاه جهان احسان به وى جايز نمىدانست . بالاخره ارادهء مقرون به وبالش بر رأى عالمآراى ظاهر گشته ، قهرمان قهر پادشاهى به استيصال وى فرمان نافذ به صدور مقرون گردانيد و بر اين موجب فرمان هميون به شاهزاده القاص ميرزا ارسال داشتند كه چون بر مضمون نشان واجب الاذعان اطّلاع يابد در شيروان غازى خان را با مقرّبانش به قتل رساند و رئوس ايشان را به درگاه جهانپناه ارسال دارد .
القاص ميرزا در اواخر خمسين و تسعمائه [ 950 / 1543 م ] وى را با برادرش مصطفى بيگ و متابعانش در محمودآباد شيروان به قتل رسانيد و سرهاى ايشان را بر حسب فرمان به درگاه جهانپناه ارسال گردانيد . و برادر ديگرش در قزوين در پايهء سرير ابّهت مصير حسب الفرمان قضا جريان به قتل رسيد . [ 223 الف ]
آنگاه به هنگام انقضاى زمان قشلاق به عزم ييلاق ابهر و سلطانيه رايات جلال در اهتزاز آمده لواى انبساط به ذروهء مهر و ماه برافراشت و در آن مكان دلپذير پادشاه هند همايون پادشاه به عزم ملاقات پادشاه جمجاه به مقام ييلاق تشريف ورود ارزانش داشتند .
بيان تشريف همايون پادشاه عنقريب از مساعدت زمان مأمول است ، انّه واهب العقل و مفيض التوفيق .
106 ايراد كلام در بيان شمّهاى از احوال فرمانفرماى هندوستان همايون پادشاه و سبب تشريف آوردن وى به درگاه خواقين پناه
بعد از ارتحال پادشاه مبرور ظهير الدين بابر پادشاه از اين دار غرور ، سرداران الوس جغتاى و امراى آن پادشاه مغفرت انتما ، ولد ارشد و اكبر وى همايون پادشاه را بر سرير فرمانفرمايى هند متمكن گردانيدند و همگى بالطوع و رغبت غاشيهء فرمانبرى و حلقهء اطاعت وى بر دوش و گوش كشيدند و به مراسم اطاعت و بندگى قيام و اقدام مىنمودند