تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
جنگ و پيكار سوار گرديده اطراف آن درّه را چون سحاب متقاطر [ 218 الف ] فرومىگرفتند و از طرف شيروانيان اصلا توجّه و اقبال به مضمار كارزار در نيافته مأيوس مراجعت مىنمودند . و چون روزى چند بدين و تيره گذران بود ، شاهرخ از خواب غفلت به حالت انتباه آمده بر وى ظاهر گشت كه با وجود شوكت و اقبال اين دولت بىزوال تمكّن و استقلال وى در آن ديار از قبيل مقام گرفتن اغنام است در كنام ضرغام ، يا در آشيانهء شاهين پرورش يافتن است براى حمام . لا جرم از كردار و گفتار ناصواب خويش نادم گشته دست اعتصام در ذيل مغفرت پادشاه جرم‌بخش پوزش‌پذير زده صباحى كه نيّر توفيقش از افق تائيد ربّانى طالع گرديده بود ، يكى از اعيان خويش را نزد شاهزاده القاص ارسال گردانيده معروض داشت كه « بر عفو و بخشش شاهزادهء عالميان وثوقى نداريم و از نيران غضب اثير لهب هراسانيم . تا رايات اقبال شاهنشاهى بدين جانب ظلّ ظليل خلافت مبسوط ندارد مقاليد مملكت را به يد تصرّف ديگرى نمىسپاريم . » بنابراين شاهزادهء كامياب فرستادهء وى را مشمول عاطفت بيكرانه با عرضه‌اى مشتمل بر كيفيت واقعه و ندامت والى شيروان به درگاه عرش اشتباه ارسال داشته منتظر فرمان قضا امضا ، در ظاهر آن درّه متوقف گرديد . پادشاه جهانگشاى بعد از اطّلاع بر التماس والى شيروان رايت سپهر آيت بدان صوب اعتلا داده در تاريخ خمس و اربعين و تسعمائه [ 945 ه / 1538 م ] ظاهر درّهء بيقرد را مضرب سرادقات اقبال گردانيد . شاهرخ اعتماد بر كرم و عفو پادشاه عذرپذير كرده با تيغ و كفن به درگاه خلافت پناه شتافت و به وساطت و ارشاد شاهزادهء عاليمقام القاص ميرزا در پيشگاه جاه و جلال به عزّ بساطبوسى فايز گرديده ، جرايم آثامش به زلال رحمت و عاطفت بيكرانه سمت تطهير يافت و بر سبيل معذرت با جهان جهان خجالت زبان انابت به آيهء «
رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا
» بگشود . آنگاه قامت قابليتش به خلع گرانمايه آراسته ، مرتبهء ديگرش رهين احسان و مكرمت اين خاندان گردانيد . يكى از شعرا قصيده‌اى كه از هر مصراعش تاريخ اين فتح نامدار به ظهور مىپيوندد در سلك نظم كشيده . اين دو بيت از آن قصيده است :
از ادب سدره‌نشينان فلك از پى هم * فوج فوج آمده وصف زده در صفّ نعال
با چنين عسكر و اين جمع كجا روى نهد * كه نه اقبال كند جانب او استقبال [ 218 ب ]
پادشاه سليمان جاه بر تيسير اين فتح مبين محامد شكر الهى به تقديم رسانيده ، زمام اقتدار و مقاليد اختيار مملكت شيروان به كف كفايت شاهزادهء والانژاد القاص ميرزا بازگذاشت . آنگاه گوش هوش وى به درر نصايح و لآلى مواعظ مقضى به فلاح آراسته ،