تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢

98 اهتزاز رايات صفوى آيات به جانب قندهار و گرمسير و فتح آن ولايت و مراجعت نمودن به دار السّلطنهء هرات

غيرت سلطنت و جهاندارى و حميّت خلافت و شهريارى مستدعى آن است كه هنگام وجدان فرصت و انتهاز وقت ، كسانى را كه به منتسبان سلسلهء ايشان اذيّتى يا اهانتى به ظهور آورده باشند و قدم از جادهء سلوك طريق مستقيم ادب بيرون نهاده بر سبيل انتقام جزاى اعمال قبيحش به ايشان رسانيده به تازيانهء تعزيرات سرير عزّتش بر خاك مذلّت نشانند تا ديگران را اقدام بر مثل آن به خاطر راه نيابد . باعث بر تقرير اين مقال آنكه بعد از استماع سوء ادبى كه از امير خواجه كلان والى قندهار نسبت به شاهزادهء عالىمقدار سام ميرزا بوقوع انجاميده بود ، پادشاه مؤيّد موفّق همواره مترصّد آن بود كه به هنگام وجدان فرصت او را به تازيانهء غضب پادشاهانه تعزير نمايد . بنابراين پس از فراغ خاطر اشرف از سرانجام مهام [ 209 ب ] دار السّلطنهء هرات و تدارك و تلافى مافات ، همّت والانهمت بر گوشمال و انتقام امير خواجه كلان مصروف گردانيد و بدين عزيمت به احضار امراى ممالك مدار و خلفاى جلادت شعار امر هميون به نفاذ پيوست . چون بر حسب فرمان قضا جريان اجتماع فرمانبران در پايهء سرير عرض نظير اتّفاق افتاد ، مكنون ضمير خورشيد نظير را به امراى مستشار در ميان آورده از ما فى الضمير ايشان استكشاف فرمود . مجموع متّفق‌الكلمه بر زبان فرمانبرى گذرانيدند ، مصرع :
« ز شه حكم و فرمان‌پذيرى ز ما »
امّا بعضى از شجعان آستان خواقين مكان التماس نمودند كه امير خواجه كلان را آن مقدار وجود نمىدانيم كه ذات هميون به نفس نفيس متوجّه تأديب وى متحمّل اين نهضت گردد . چون هريك از غلامات اين آستان را باقبال دولت بىزوال استعداد آن موجود است كه وى را دست بسته به اين آستان رساند ، مصرع :
« اشارت ز شه ، خصم گيرى ز ما »
التماس آن جماعت مبذول نگرديد و در جواب ايشان فرمودند كه « اگر همين تأديب و سياست منظور نظر انتقام باشد آنچه معروض داشتند حق و صدق است . امّا تأديب و گوشمال وى با فتح و تسخير ممالك گرمسير و قندهار مطلوب افتاده و تسخير آن ولايات