از وقوع اين احسان جسيم و كرم حجيم - كه اسامى كريمان سابق را از صفحهء اعتبار محو فرمود و صاحب خيرات لاحق را در منگنهء غيرت آورد ، معتقدان را رايت مدحت بلند گردانيد و منكران را پاى خدمت دربند .
چون خسرو سرافراز دوستنواز دشمن گداز از حضور فايض النور دوستان را منصور و دشمنان را مقهور گردانيد و جرايم آثار گنهكاران را به زلال مغفرت محو فرمود ، منهيان دولتخواه و مخلصان بلا اشتباه مقدّمهء واقعهء خواجه كلان غوريانى را كه واقع بود بىقصور و كسور معروض پايهء سرير خلافت گردانيدند ؛ بر آن نهج آن خواجه كلان چون از غلات اهل سنّت بوده و در زمان فرماندهى عبيد خان نسبت به منتسبان مذهب عليهء اماميه و فرقهء شيعه انواع ايذاء و اضرار به عمل آورده و كثيرى را به قتل و حرق رسانيده و در آن ولا كه عبيد خان به تازگى در هرات رايت عناد برافراخته بود ، چون به غوريان نزول نمود خواجه كلان بعد از رعايت مراسم استقبال و تعريض پيشكش ، انواع خدمت به تقديم رسانيد ، در خلال آن احوال رقّت قلب و اظهار بشاشت قدوم وى نموده چند مرتبه بر گرد سر وى طوف نمود و الفاظ بىادبانه نسبت به پادشاه زمانه بر زبان رانده ، و بدين وسيله خود را در خدمت خان مقرّب مىداشته ، بيت :
زبان سرخ سرِ سبز مىدهد بر باد * به هوش باش كه سر در سرِ زبان نكنى
[ 209 الف ] چون اين مقدّمات مسموع بارگاه جلال گرديد از آنجا كه مقتضى عدالت و فرماندهى بود به سبب قتل شيعيان و تفرقه و امتياز موالى از معادى ، فرمان قضانشان از مصدر غضب به سياست خواجه كلان صادر گشته ، در چهار سوق هرات زنده از دار آويختند و عبرة السائرين پوست از بدنش سلخ نمودند و از كاه مملوّ گردانيدند ، آنگاه بر چوبى تعبيه نموده گرد محلّات شهر گردانيدند ، مصرع :
« دشمنان را پوست بركن ، دوستان را پوستين »
بعد از فراغ خاطر هميون از اين مقدّمات كه در امور ملكى ضروريست نسبت ابوّت مقتضى آن گشت كه شاهزادهء امجد ابو الغالب سلطان محمّد ميرزا از فايدهء دانش به حظّى وافر و رزق متكاثر بهرهور دارند . بنابراين امير مرتضى را كه از نباير امير سيّد شريف جرجانى بود ، به تعليم شاهزاده مقرّر گردانيدند و به تفويض منصب صدارت نيز در رتبهء قدرش افزودند . و در مجلسى كه بسيارى از اكابر خراسان و عراق و آذربايجان حاضر بودند ، شاهزادهء سعادت يار لوح تعليم در كنار گذاشت و خازنان آستان عالىمكان طبقهاى زر احمر و ابيض نثار فرق فرقد سايش گردانيدند و قامت قابليت استاد نيز به خلع گرانمايه آراسته به مراتب سنيّه صعود نمود ، انّه موصل الى المقصود .