چه ، پس از فوت دورمش خان منصب للهگى شاهزادهء كامران سام ميرزا تعلّق به حسين خان [ 196 الف ] گرفته بود و در ايام للهگى دختر خويش را به حبالهء نكاح سامى درآورده همگى همّت بر تربيت شاهزاده مصروف مىبود ، و آغزيوار خان به سبب قوميّت و اتحاد اويماقيّت تربيتيافتهء حسين خان بود .
ايضا در اثناى اين واقعه باشتانقرا كه اين ناخوشيها متفرّع بر خيانت وى بود - چنانچه سابقا به اين معنى اشارت رفت - از ماوراءالنهر گريخته به دار السّلطنهء هرات نزد شاهزادهء حميده صفات و خان عدالت سمات آمده رقبه از ربقهء اطاعت اولى الامر كشيده بر مركب اضلال و استقلال برآمدند و در ساعت سالك سبيل عليل عصيان و كفران گشته از مرحلهء اطاعت پادشاه زمان درگذشتند ؛ بدان داعيه كه در اطراف و ثغور ولايات رايات استقلال برافرازند و وصيت خروج در اطراف آفاق اندازند .
بنابراين زمرهاى از ملازمان خود را چون خليفه سلطان ميرآخور و محمود بيگ و امّت بيگ نامى را از پى حراست و محافظت هرات گذاشته در پانزدهم شعبان سنهء احدى و اربعين و تسعمائه [ 941 ه / 1534 م ] به صوب قندهار و زمين داور رايت توجّه برافراشتند . و چون نواحى فراه مخيّم اقبال ميرزايى و خان عاصى گرديد ، مراد سلطان افشار كه به فرمان داراى زمان فرمانفرماى فراه بود ، از روى اضطرار به خدمت مبادرت نموده ساورى و پيشكش به قدر ميسور بگذرانيد . بعد از چند روز توقّف كوچ بر كوچ متوجّه ولايت قندهار گرديد . امير خواجه كلان كه به فرمان همايون پادشاه بن ظهير الدّين بابر پادشاه در آن ولايت والى مىزيست ، از توجّه آن جماعت خبر يافته شهر بند قندهار را از تعمير برج و باره و حمل ذخاير و تهيّهء اسباب ضرورى قلعهدارى متانت بخشيده همگى همّت بر مدافعه و محافظت مقصور گردانيد .
سپاه نوّاب سامى و خان عاصى چون قريب به بلدهء قندهار نزول فرمودند بر ايشان ظاهر گشت كه امير خواجه كلان به خيال رخوة البنيان ايشان محل خويش از دست نخواهد گذاشت و در حراست شهر اهتمام بليغ به جا مىآورد و بر نهج مدافعه و ممانعت ثابت قدم و راسخ دم خواهد ايستاد ، لا جرم در ظاهر قندهار خيام استقرار برافراشته طرح مخاطره بر ساحت آن ولايت كشيدند و آغاز ويرانى به مضافات قندهار نموده رايت جور و اعتساف مرتفع گردانيدند .
امير خواجه كلان چون اجتهاد ايشان در تسخير ولايت مشاهده فرمود ، كيفيّت [ 196 ب ] واقعه را عرضه داشته ، مسرعى تيزرفتار به جانب بلدهء لاهور - كه مقرّ دولت كامران بن ظهير الدّين محمّد بابر بود و به امر همايون برادر در آن بلده فرمانروا بود - ارسال داشت ؛ چه ، محافظت آن سرحد و ولايات به رأى و رؤيت ميرزا كامران متعلق بود . بعد
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٣٩