اوايل بهار و زمان ظهور رياحين و ازهار متوجه لاهيجان گرديده اكثر الكاى آن ولايت به حيّز تصرّف درآورده بساط عدالت بگسترانيد .
در اين اثنا حوركيا كه از اعيان گيلان بود و نوّاب جهانبانى وى را مظفّر سلطان لقب نهاده و در نظر مردم آن ولايت اعتبار تمام داشت ، نوّاب ميرزايى آن جناب را حسب الصلاح حسن آقا شاملوى وكيل خويش خواجه عنايت اللّه وزير گرفته مقيّد گردانيد و از اين جهت امرا و اعيان گيلان در مقام نفاق سلوك مىنمودند . نوّاب ميرزايى نيز بواسطهء خلاف آن جماعت صلاح در بودن در گيلان ندانسته ييلاق در پاوك فرمودند و حقيقت اين مقدّمات به درگاه عرش اشتباه معروض مىداشتند .
رايات جلال به دولت و اقبال از قزوين به رى و از رى به دامغان و بسطام كوچ در كوچ متوجّه خراسان گشته ، اين يورش هميون به مسامع عالم و عالميان رسيد .
92 گفتار در وقايعى كه در حين اشتغال پادشاه فريدونفال به دفع جنود روم در خراسان به ظهور آمده و جلوس سام ميرزا و آغزيوار خان بر سرير فرماندهى خراسان و فتادن ايشان در عقبهء ادبار و خذلان
بعد از توجّه پادشاه گردون توان به جانب آذربايجان به قصد داراى روم و الامهء مردود - چنان كه سبق رقمزدهء كلك بيان گرديد - نوّاب سام ميرزا بر مسند ايالت دار السّلطنهء هرات متمكّن گرديد و آغزيوار خان همگى همّت بر ترفيهء حال سپاهى و رعيّت مصروف داشته ، در تعظيم و احترام سادات و اهالى و اعالى و ادانى اهتمام نموده ، رايت نصفت و عدالت برافراشت . امّا چون ارادهء مالكالملك مطلق و مشيّت موجد بر حق به نقص ايالت شاهزادهء عالىمقدار و حكومت آغزيوار خان ستمكار تعلّق گرفته بود ، لا جرم مدّت شش ماه و كسرى كه در بلدهء هرات به فرماندهى اشتغال نمودند مغيّر قضا بساط اقبال ايشان درنورديد و نافل قدر اساس اقتدار ايشان منهدم گردانيد ، به نوعى كه چون خبر قتل حسين خان شاملو - بنا بر جهات مذكوره - در بلدهء فاخرهء هرات مسموع شاهزاده و الا سام ميرزا و آغزيوار خان گرديد ، به توهّم آنكه مبادا چون حسين خان ايشان نيز مقهور پادشاه دشمن گداز دوستنواز گردند ، سبيل عليل كفران نعمت و عصيان اختيار نمودند ؛