[ 194 ب ] و در ساعتى خوش و ميمون بر سرير فرماندهى تبريز متمكن گشته ، رايت نصفت و عدالت به اوج خورشيد رسانيد و در آن مقام فرحبخش روحافزا قشلاق هميون قرار داده در تمهيد بساط نشاط كوشيدند ، الحمد للّه على جميع عطائه و جزيل نواله و صلّى اللّه على محمّد و آله .
91 تقرير مقال در وقايعى كه از اطراف ولايات بنا بر ورود جنود روم به ظهور آمده و توجّه رايات جلال به دفع آن وقايع
در حين اشتعال پادشاه هميون فال به دفع فتنه و فساد عساكر روم در اطراف ممالك ، حاكمان هريك از ولايات ، خيالى باطل به خاطر فاتر خويش گذرانيده گردن از ربقهء اطاعت و فرمانبرى كشيده خيال محال استقلال در سر و دماغ سودازده جاى دادند . از آن جمله اميره دبّاج والى فومن درست در زمانى كه پادشاه جمجاه مجاهد همّت بر دفع طغيان جنود رجوم روم مصروف مىداشت ، همگى نقش مغلوبيت و استيصال اين دولت بىزوال بر كارگاه ضمير قصير مىنگاشت و از امداد و اعانت و يساق كشيدن كه شيوهء ستوده فرمانبران و باجگزاران و ولاة اطراف است ، استنكاف ورزيده حقوق تربيت و نعمت خديم اين خاندان بر طاق نسيان گذاشت . و چون به نيروى اقبال بىزوال مخالفان دين و دولت ، منكوب و مخذول مراجعت نمودند و دفع چنان عدوى قاهر - كه گمان هيچيك از موافق و مخالف نبود - از كرم واهب عطيهبخش و امداد ارواح ائمهء طاهره بر نهج مذكور روى نموده فضاى عالم از لوث وجود فساد ايشان سمت تطهير يافت ، امير دبّاج از كردار و گفتار خويش نادم و پشيمان گشته ، بر عفو و اغماض پادشاه خطا پوش جرمبخش اعتماد ننموده ، چنان كه ، مصراع :
« اگر گناه ببخشند ، شرمسارى هست »
از بيم اين تجاوز راه فرار پيش گرفته ، از ملك و مال خويش هجرت اختيار فرموده ، از راه دريا كنار به ولايت شيروان نهضت نمود ، كه از آن راه به خدمت سلطان روم رفته به متردّد و عصيان تقرّب جويد و كمر ملازمت بر ميان بندد .
والى شيروان شاهرخ بن سلطان فرّخ بر اين عزيمت مقرون به فسادش آگاه گشته ، قبل از آنكه از ولايت وى عبره نمايد وى را گرفته در رفتن مسلوب الاختيار گردانيد و در