مسرعى نزد خسرو داراى رأى ارسال مىدارند . پادشاه مؤيّد منصور در همان ساعت به ركوب سپاه فيروزى دستگاه فرمان داده به نفس نفيس با دو هزار سوارهء نامدار بر سبيل ايلغار تعاقب ايشان نموده ، در آن مىكوشيدند كه الامهء مردود را به چنگ آورند . در گريوهاى به حين گردش به [ 194 الف ] بعضى از مخالفان رسيده ، حربى صعب اتّفاق مىافتد . بالاخره بر نيروى اقبال بىزوال مخالفان منكوب شكست يافته ، جمعى كثير اسير و دستگير و قتيل گرديده ، دلو پروانه و محبّى چلبى آلاى كه از مخصوصان سلطان سليمان بودند ، گرفتار گشته ، بقيّة السيف با الامه و احمد پاشا گريزان شده در غايت رعب و هراس داخل اردوى سلطان روم مىگردند .
از نوادر اتّفاقات آنكه بعد از شكست ابراهيم پاشا و دخول ايشان در غايت هراس و پريشانى به اردوى قيصر روم ، جنود الامه و احمد پاشا نيز شكسته و پريشان ، روزى ديگر داخل معسكر روم مىگردند . داراى روم از اين دو شكست فاحش بر دو سپاه كه هريك باضعاف مضاعف سپاه فيروزى دستگاه بودند و حوالى و حواشى سپاه خود را از لشكر قزلباش محاط گرداب بلا ديدن و هر روز جمعى در معرض تلف مشاهده نمودن ، به مصداق
« وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ »
توهّم و هراس بىقياس بر سلطان روم استيلا يافته بىتأمّل از سر ضبط و ربط آذربايجان گذشته عازم دار الملك خويش گشتند .
به نيروى اقبال بىزوال ، خصمى چون داراى روم منكوب و مقهور گشته الكاى ارجيس ، وان ، اخلاط ، و وسطان با مضافات و منسوبات مفتوح گرديده بدين عطيات به محامد شكر واهب المواهب اشتغال نمودند و ايالت آن ولايت با كوتوالى قلعهء وان به محمّد خان استاجلوى مشهور به صوفىاوغلى تفويض فرمودند و تا عادلجوار به تعاقب سلطان روم عنان سرعت انعطاف داده از ساقهء سپاه روم بسيارى به قتل رسانيدند و يا دستگير كردند و آنگاه از طرف جنوبى به جبههء وان و وسطان به كردستان عبور فرموده متمردان اكراد را گوشمال به سزا دادند و از راه كوالش و وسطان متوجّه بلدهء كردان گرديدند .
در موضع كوالش الوند خان افشار را كه مكرّر آثار تمرّد و تقصيرات از وى به فعل آمده بود ، شحنهء قهر پادشاهى به سياست وى امر فرمود و الكاى وى را با قشون و ايل و احشام به محمّدى بيگ ولد حسن سلطان افشار تفويض فرمودند و به لقب شاهرخ خانى سرافراز ساخته پايهء قدر و منزلتش به ايوان كيوان رسانيدند ، بيت :
يكى از برآرى و شاهى دهى * يكى را به دريا به ماهى دهى
بعد از آن از مقام كوالش كامران و مقضى المرام بر سمند سپهر خرام برآمده بىمنازعى در كنف حمايت ذىالجلالوالاكرام به سمت دار السّلطنهء تبريز روان گرديدند