است و به امتداد زمان و تنقيض ذخاير اوقات وفا نمىكند و از آن ممر نيز متعسّر بل متعذّر ، لا جرم از ظاهر فراه بعد از ايصال پارهاى اضرار به مسلمانان ، كوچ كرده به هرات معاودت نموده ، روزى چند در آن بلدهء فردوسنشان قرين عيش گذرانيده ، رايت انبساط به ذروهء ناهيد رسانيد .
در تضاعف اين احوال خبر توجّه رايات معنوى آيات شايع گرديد و از تواتر به تحقيق انجاميد . بنابراين رعب و هراس [ 178 ب ] بر وى مستولى گرديده در ساعت با جهان جهان حسرت ، هرات را وداع نموده به طرف مرو شاهجهان نهضت فرمود و در آن مقام مسرعان به ولايت ماوراءالنهر فرستاده از سلاطين آن حدود استمداد نمود كه بار ديگر به خراسان آمده وى را در محاربهء پادشاه مؤيّد امداد نمايند . سلاطين چنگيزى فرستادگان وى را به عزّت تلقّى نموده پيغام دادند كه « مقاتله با سپاه قزلباش در مملكت خراسان از طريق خرد به غايت دور است و استعداد دارايى آن ديار بر تقدير وجود با وجود اولاد شيخ صفى از قوّت امثال ما و شما مسلوب . اگر با سپاهى كه در تحت تصرّف تو موجودند با ايشان مقاومت توانى نمود فبها و نعم ، و الّا اولى آنكه به ملك خود قناعت كرده تيغ خلاف در غلاف گذارى و اين مقدار باعث تفرقه و پريشانى رعايا و سپاهى نگردى ؛ چه ، در اين اوقات چندانكه با لشكر جرّار به آن طرف توجّه فرمودى و به قتل و غارت مسلمانان مبادرت نمودى و با جنود سعادت ورود قزلباش محاربه نموده ابواب نزاع و آشوب برگشودى ، بجز و بال آخرت و خسران دنيا و خجلت فايدهاى بر آن مترتّب نديدى ، بيت :
عاقل آن به كه درين مرحله آن پيشه كند * كه به هر كار كه پيش آيدش انديشه كند
عبيد خان چون از اقربا و نيكانديشان اين مقدّمه استماع نمود ، از امداد ايشان مأيوس مطلق گشته ، بالضّروره از مرو به مقرّ خويش توجّه فرموده ، نصايح نيكانديشان را به سمع قبول اصغا نمود . آنگاه پادشاه فريدونفال قرين شوكت و اقبال عرصهء خراسان را از تنوير حضور موفور النور رشكفزاى خلد برين گردانيده داخل دار السّلطنهء هرات گرديد و چند روز به استراحت رنج راه بر سرير عزّت و جاه اوقات خجسته صفات مصروف داشته بعد از آن ايالت هرات با مضافات و ملحقات به برادر اعيانى خود بهرام ميرزا تفويض فرمود و غازى خان تكلو را - كه از اعاظم امراى درگاه عرش اشتباه بود - به للهگى شاهزاده تعيين فرموده رتق و فتق و ضبط و قبض امور ملكى و مالى آن مملكت به رأى و رؤيت وى متعلّق گردانيد . [ 179 الف ]
بعد از فراغ خاطر هميون از سرانجام مهام آن ممالك در شهور سنهء سبع و ثلثين و تسعمائه [ 937 ه / 1530 م ] لواى نصرت انتما به صوب بلاد عراق برافراشت و از راه